تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1399 | 12:31 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

شکستم . . .
آنقدر آهسته که صدای شکستنم،

کسی را آزار ندهد . . .
من شکستم ، آنقدر آهسته
که صدای شکستنم را . . .

فقط دیوار های اتاقم شنیدند . . .

صدای شکستنم را قلم و کاغذ شنیدند و
شعر پس دادند . . .
صدای شکستنم را خدا شنید و
سکوت جواب داد . . .
می دانی ؟ اهل گریه نیستم
فقط بغض میکنم
این سخت تر از هر چیزیست
بغض داشته باشی و بخندی . . .
بغض داشته باشی و درس هم بخوانی
خیالت راحت ، از درون شکستم
گفتم که . . .
صدای شکستنم را هیچکس نفهمید . . .



تاریخ : شنبه 21 تیر 1399 | 12:29 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
رفتم
نخواست که بمونم
صدایم نکرد
نگفت : نرو، برگرد!!
و من رفتم!
رفتم به سوی تنهایی
و انتظار شنیدن صدای او
که بگوید دوستت دارم برگرد


تاریخ : سه شنبه 10 تیر 1399 | 12:29 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
در کناری از خانه ما
اتاقیست سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه من
عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی و خندان
یار من بود او دورانی
حالا من ماندم و من
گیتار و سیگار و تنهایی


تاریخ : شنبه 31 خرداد 1399 | 12:27 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم . . .

اما وقتی باران می بارد چتر به دست میگیری ،

می گویی آفتاب رادوست دارم . . .

اما زیر نور خورشید دنبال سایه میگردی ،

می گویی باد را دوست دارم . . .

اماوقی باد می وزد پنجره را می بندی ،

حالا دریاب وحشت مرا وقتی میگویی دوستت دارم . . .



تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1399 | 12:26 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

زیبـــــا هـــوای حوصله ابـــری است . . .

چشمــــی از عـــشق ببخشـــایم . . .

تــــا رود آفتــــاب بشویـــــد ،

دلتنگــــــی مــــــرا . . .

هنـــــوز عشق ،

در حول و حوش چشـــم تــــو می چرخد . . .

از مـــــن مگیـــــر چشم ،

دست مــــرا بگیـــــر و کوچـــه هـــای محبت را

بـــــا مــــــن بــــــگرد . . .

یــــــادم بده چگونه بخــــوانم ،

تا عشــــق در . . .

تمامـــــی دلهـــــا معنــــا شود . . .

یـــادم بـــده چگونه نگاهت کنم ،

که تری بالایت در تندباد عشق نلــــرزد . . .



تاریخ : شنبه 17 خرداد 1399 | 12:25 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 10 دی 1398 | 12:57 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

شکستم . . .
آنقدر آهسته که صدای شکستنم،

کسی را آزار ندهد . . .
من شکستم ، آنقدر آهسته
که صدای شکستنم را . . .

فقط دیوار های اتاقم شنیدند . . .

صدای شکستنم را قلم و کاغذ شنیدند و
شعر پس دادند . . .
صدای شکستنم را خدا شنید و
سکوت جواب داد . . .
می دانی ؟ اهل گریه نیستم
فقط بغض میکنم
این سخت تر از هر چیزیست
بغض داشته باشی و بخندی . . .
بغض داشته باشی و درس هم بخوانی
خیالت راحت ، از درون شکستم
گفتم که . . .
صدای شکستنم را هیچکس نفهمید . . .



تاریخ : شنبه 30 آذر 1398 | 12:56 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

آموخته ام که خدا عشق است . . .

و عشق تنها خداست ،

آموخته ام که وقتی نا امید می شوم  . . .

خدا با تمام عظمتش ،

عاشقانه انتظار می کشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم

آموخته ام که اگر ته کنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش را در نظر گرفته است

آموخته ام که زندگی دشوار است

ولی من از او سخت ترم . . .



تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1398 | 12:55 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
در کناری از خانه ما
اتاقیست سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه من
عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی و خندان
یار من بود او دورانی
حالا من ماندم و من
گیتار و سیگار و تنهایی


تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1398 | 12:54 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
از همان ابتدا دروغ گفتند . . .

مگر نگفتند که من و تو ، ما میشویم ؟

پس چرا حالا من اینقدر تنهاست . . .

از کی تو اینقدر سنگدل شد ؟

اصلا این ” او ” را که بازی داد ؟

که آمد و تو را با خود برد و شدید ما ،

می بینی…؟

قصه ی عشقمان . . .

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است . . .


تاریخ : پنجشنبه 30 آبان 1398 | 12:52 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
عمریست تا از جان و دل، ای جان و دل میخوانمت
تو نیز خواهان منی، میدانمت، میدانمت

آواز خاموشی، از آن در پرده ی گوشی نهان
بی منّت گوش و دهان، در جان ِ جان میخوانمت

منشین خمش ای جان خوش، این ساکنی هارا بکش
گر تن به آتش میدهی، چون شعله میرقصانمت

ای خنده ی نیلوفری، در گریه ام می آوری
بر گریه می خندی و من، در گریه میخندانمت

ای زاده ی پندار من، پوشیده از دیدار من
چون کودک ناداشته، گهواره میجنبانمت

ای من تو بی من کیستی، چون سایه بی من نیستی
همراه من می ایستی همپای خود میرانمت


تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1398 | 12:50 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1398 | 01:16 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم

زرد می شوم ، وقتی می شنوم ” دوســــتش داری ”

چهار شنبه سوری راه انداخته ایم…

ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو

همیشه من می سوزم و همیشه تو می پــــری . . .

وقتی به تو فکر میکنم !

همه ی وجودم را

فرا می گیرد ؛

این حس نحس نداشتنت . . .

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی ؟

که هر کجا می نویسمت شکوفه می دهی



تاریخ : شنبه 20 مهر 1398 | 01:15 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

پاییز سرد

درختان دلم را گرم کردند

“زرد” ، “قرمز” ، “نارنجی”

زمستان در راه است

تو میتوانی دلم را گرم کنی ؟

درختان فقط پاییز را دوام آوردند



تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1398 | 01:13 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 96 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات