تبلیغات
غم قطره

*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

احساس
دوشنبه 25 فروردین 1393

احساس کردم ...

نخستین بار زیرقطره های باران ...

درپهنای دل غمناک آسمان ...

ودرآن هوای سوزناک

در کنار برگ های زردوباران خورده ی درختان

با تمام یاس و ناامیدی ام

تورا احساس کردم...

احساس کردم با آغوش گرم وآرامت

وبا بوسه های آتشین و پرمهرت

و نفس های عطرآگین و وسوسه انگیزت...

احساس کردم...

عشق را...

بودن را...

و...

معنای تلخ زندگی را.



[ دوشنبه 25 فروردین 1393 - 02:46 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
قلم و کاغذ
پنجشنبه 21 فروردین 1393
من یک چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی.

قلمی که گاه و بی گاه جور مرا می کشد

و حرف های نا گفته ام را بر کاغذ می نویسد.

در آن لحظه، قلمم مثل زبانم الکن نیست،

من من نمی کند، کم نمی آورد و ... می نویسد

شیوا، بی غلط و بدون بروز هر گونه احساسی.

وقتی می نویسم گونه هایم سرخ نمی شوند،

اشک هایم فرو نمی ریزند،عصبانی نمی شوم،صدایم هم نمی لرزد...

و کاغذ چه صبور، نوشته هایم را گوش می دهد!

واکنشی از خشم در او نیست، نگاه عاقل اندر سفیه نمی اندازد،

مرا به خاموشی وا نمی دارد، تنهایم نیز نمی گذارد...

در آخر، من آرام و سبکبال به کاغذ می گویم:

"همه این ها را گفتم که بگویم گفتن بلد نیستم، اما نوشتنم بد نیست..."

آن گاه کاغذ را به آب می سپارم

و آب می داند آن را به چه کسی برساند...

و من دوباره به چهار دیواری ام باز می گردم

در پی قلم و "کاغذ صبوری" دیگر...

من یک چهار دیواری دارم...


[ پنجشنبه 21 فروردین 1393 - 02:43 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
رهایم کنید
دوشنبه 18 فروردین 1393
رهایم کنید....

میخواهم عشق بورزم به من عشق بورزند

میخواهم دوست بدارم و دوست داشته شوم

میخواهم لمس کنم دستانی را که برایشان بیقرارم

میخواهم در اغوش بکشم کسی را که برای بوئیدن عطرش دلتنگم

میخواهم ببوسم لبانی را که تنها بوسه میتواند ارامم کند

برای ان کسی که تنها امید زندگیم است

میخواهم خیره شوم به چشمانی که مرا به ارامش میخوانند......

پمیخواهم نفس بکشم با کسی که نفسم است

نمیخواهم با شما نفس بکشم

نمیخواهم عمرم را با شما سپری کنم

میخواهم اشک بریزم

های های گریه کنم

ضجه بزنم

مثل دیوانه ها سرم را به دیوار بکوبم

به صورتم چنگ بیاندازم

میخواهم فریاد بزنم واسمش را در میان همه به زبان بیاورم

میخواهم اهی بکشم به سنگینی تاریخ

مخواهم با اه هایم جگرتان را سوزانم

میخواهم اهم دامان همه تان را بگیرد

میخواهم نفرینتان کنم

با شمام...............

با شما که به بی ستاره بودن اسمانم خندیدید

شما که نگذاشتید اه بکشم

شما که بدجور متنفرم کرده اید از خودتان

شما که زندگی را برایم جهنم کرده اید

شما که دلتنگی هایم را به تمسخر میگیرید

شما که ابریزش بینی سوزش چشم سیاهی رفتن چشم به زور قورت دادن دهانم

را به حساب سرماخوردگی میگذارید

شما که به خونتان تشنه ام

وحتی از دیدن لحظه شما

در فرارم

با شمام...................

رهایم کنید...



[ دوشنبه 18 فروردین 1393 - 02:41 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 12 فروردین 1393 - 02:42 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
دوست دارم
جمعه 15 فروردین 1393

تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام

چه کسی مرا دوست می دارد؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬

ای شقایق زندگی ام٬

ای تنها ستاره آسمان قلبم٬

ای زیباترین زیباییهای محبت٬

ای بهانه شبهایم٬

ای تنها نیاز زنده بودنم٬

ای آغاز روز بودنم٬

ای نیمه ژنهان من٬

و تو ای معشوقه من٬

تو را با تمام وجود٬

                           دوست دارم



[ جمعه 15 فروردین 1393 - 02:40 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 12 فروردین 1393 - 02:40 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
خواهش
پنجشنبه 14 فروردین 1393
خواهشم بی تاثیر رفتنت بی تغییر
انتظارشو نداشتم بری ترکم بکنی
میتونستی بیشتر از این منو درکم بکنی
عشق من معصومه مثه شب آرومه
انتظارشو نداشتم منو آتیش بزنی
تو همونی که میگفتی تا ابد عشق منی
به تو گفتم قلبم پیش تو جا مونده
با خودت کجای دنیا میبری قلب منو
عشق من همه کسم من تورو میخواستم 
میتونستم وایسم پای عشق تو تا باشه نفسم
من تورو میخواستم 
میتونستم وایسم پای عشق تو تا باشه نفسم
گریه میکردم که با تو توو هر لحظه بودنم می ارزه بودنم می ارزه
چرا میخوای بگیری لحظه هامو من میدونم این جدایی میسوزونه دلمو
این که توو چشمامه فکر نکن اشکامه اخر دنیامه اخر دنیامه
که میریزه روی شونه های تو تو میری و من میمونم با یه عالم عاشقونه های تو

به تو گفتم قلبم پیش تو جا مونده
با خودت کجای دنیا میبری قلب منو
عشق من همه کسم من تورو میخواستم 
میتونستم وایسم پای عشق تو تا باشه نفسم
من تورو میخواستم 
میتونستم وایسم پای عشق تو تا باشه نفسم
گریه میکردم که با تو توو هر لحظه بودنم می ارزه بودنم می ارزه
چرا میخوای بگیری لحظه هامو من میدونم این جدایی میسوزونه دلمو
این که توو چشمامه فکر نکن اشکامه اخر دنیامه اخر دنیامه
که میریزه روی شونه های تو تو میری و من میمونم با یه عالم عاشقونه های تو

خواهشم بی تاثیر رفتنت بی تغییر
انتظارشو نداشتم بری ترکم بکنی
میتونستی بیشتر از این منو درکم بکنی


[ پنجشنبه 14 فروردین 1393 - 04:05 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: پنجشنبه 14 فروردین 1393 - 04:10 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
هستی ام
چهارشنبه 13 فروردین 1393

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

و میان من و تو فاصله جا میگیرد

من در این دشت جنون تنهایم

من از این فاصله ها بیزارم

و در این گستره فاصله ها می میرم

من میان شب و روز

در تن خشک زمین

من میان صحرا

همه جا یکه و تنها

خسته از جور زمان

با تنی خورده به جان زخمی چند

میزنم بانگ که وااااااای

هستی ام رفته به باد

ضجه ام را که شنید؟

جای دل تنگ تر از مشت من است

 نفسم می گیرد

می گشایم نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم


[ چهارشنبه 13 فروردین 1393 - 02:38 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 12 فروردین 1393 - 02:39 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
287
سه شنبه 12 فروردین 1393
دلم ترحم نمیخواهد


[ سه شنبه 12 فروردین 1393 - 02:36 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 12 فروردین 1393 - 02:37 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نوروز
پنجشنبه 29 اسفند 1392
نگاه کن...خوب نگاه کن 
ببین چگونه سال من تحویل شد و نوروزم بدون تو مبارک شد...
هفت سین من است
ارزوی سلامتی تو
یاد سردی های تو
آوای سلام های تو
نگاه به سیب گفتن های عکس هایت
خاطره ی سبز بودن های درونت
حصرت سازش های زیبایت
و سین هفتم...سر در گریبانی من

مبارکت باشد نوروز امسال...


[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 - 08:48 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: پنجشنبه 29 اسفند 1392 - 08:52 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
شب
پنجشنبه 22 اسفند 1392

چه شبهایی با رویای تو خوابیدم

                                                    نفهمیدی

           چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود

                                                   نمیشنیدی

         چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم

 

        از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم

 

          چه شبهایی با شب گردی

                      شبو تا صبح می بردم

              نبودی ماه جون می داد

                                         نبودی بی تو میمردم

             چه شبهایی دعا کردم یه کم

                 این فاصله کم شه

 

              یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه

 

 

     توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من

 

          چه قدر جای تو خالی بود

                      چه شبهای بدی بودن

    

    گذشتن    عمرو بردن

                             حالا من موندم و  حسرت

 

           چه قدر بی رحمه این دنیا

 

               به این تقدیر بد لعنت...........



[ پنجشنبه 22 اسفند 1392 - 04:08 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
لیاقت
یکشنبه 18 اسفند 1392
با تو بودن لیاقت میخواهد تو  از جنس نوری و من در فراسوی تاریکی
دلم برای دعاهای وقت اذانت تنگ شده
یادت هست؟
کنار یک جوی آب دستانم را رها کردی وگفتی میخواهم برای تا ابد بودنشان دعا کنم
برایشان دعا کردی
دلت تنگ بود برای رفته هایت حسادت هایم بارور شد
حالی داشت برای تو ماندن
لیاقت دار باید میبودم برای نوشته هایت
کلاغ
صدای بانویی را برایم زمزمه میکند
که عمق دریاها را بر من آتش میکشد
نمیدانم چرا آره های وجودم برای سوال های رفتنی شد
دست نوشته هایم نیز هوا خواهند خورد زمانی که من نباشم نمانم و در صدای موج رهسپار افکار شوم.
نمیدانم چرا نوشته هایی که برای خودم هست نیز به تو منتهی میشود انگار در من مانده ای و من خودم را گم
تو آرام میخوابی و من از جوهر موهایت مینویسم
تو میدانی
من میدانم
یکی ای کاش میدانست
و این سه نفر 
میگذری از متن های من از شبهای من و از سردی های برف های پشت پنجره
پنجره ی تو بزرگ بود و رو به فضای باز زندان تن باز میشد و من در سلول انفرادی تنها دریچه ای دارم به سمت آسمان 
انگار معمارش چشم به راهم ماند
تو
رفت
آمد
این سه حرف بر سه دیوار دلم هک شد
ماند
نیز بر آسمان دلم چهارمین واژه شد



[ یکشنبه 18 اسفند 1392 - 03:56 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 10 اسفند 1392 - 04:07 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
خسته ام
یکشنبه 18 اسفند 1392

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

این هُبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر


آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف

ابر های سر به راه ، بید های سربه زیر


ای نظاره ی شگفت ! ای نگاه ناگهان !

ای هماره در نظر ! ای هنوز بی نظیر !


آیه آیه ایت صریح ، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر


مثل شعر، ناگهان مثل گریه ، بی امان

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر


ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر 


از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !


این تویی در آن طرف پشت میله ها رها

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر


دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر.



[ یکشنبه 18 اسفند 1392 - 03:54 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
286
پنجشنبه 15 اسفند 1392
جای خالی بر دلم هم ماند


[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 - 03:53 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
سالگرد
دوشنبه 12 اسفند 1392
تو سالگرد میگیری و من نیز چون،فردایی خواهد امد که تو سالگرد عاشق شدنت را میگیری و من عاشقانه سالگرد عاشق شدنم را
تو امسالت را سال میگیری و من نیز
نمیدانم چند سال خواهد گذشت از اولین سالگردمان و امسالی که سالیست از سالگردهای من و تو .تو نیز سالگردی داری با تو و او.
سالگرد امسالم هم خوب خواهد بود
شاید امسال امانم را ببرد سالگرد قطعه کیک
یک کیک کوچک و یک شمع سوسو کنان من بودیم و تو 
خوب بود دستانمان و هیاهوی ویرانگری که خاموش ماند
نگاه ها خیره به دوربین و الهی نامه هایمان که در پی هم دعا میشد و آمین جوابش
پرتاب یک فوت شمعی را خاموش کرد تا اینجا بدان
سالگردی داری امسال از شادی هایت یا شاید از تکرار هایت
امسال هم برایت تکراری خواهد بود.
تو امسال را جشن میگیری و من نیز
سالت مبارک عشق جاودانه
تو آنجا به فکر باران و من اینجا خود باران
تو آنجا اماده ی فوت کردن شمع و من اینجا طوفان بغض
شمع زیباییست 
نورش از چهره ام ترکیبی از سیاه و زرد میسازد
شمعت را خاموش کن شمع من خاموش خواهد شد
شوق درونم هدیه به ساگردت
تو شاد باش من حتی رمغ خاموش کردن شمع را هم ندارم.


[ دوشنبه 12 اسفند 1392 - 03:43 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 10 اسفند 1392 - 03:53 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نو سال
شنبه 10 اسفند 1392
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سالهایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها

بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق
بچّه ها از جهان چه داشته اند؟!
در ِ گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند!

خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه ام کردی

ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد

پشت اشک و چراغ قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم

«وَانْ یَکاد»ی که خواندم و خواندی
وسط قصّه ی درازی ها!!
باختم مثل بچّه ای مغرور
توی جدّی ترین ِ بازی ها!

سبزه ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می میرند
همه ی سال های بی تحویل!


[ شنبه 10 اسفند 1392 - 03:41 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 10 اسفند 1392 - 03:42 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
چه میدانی
شنبه 3 اسفند 1392
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟

در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟

لبریز می غمها، شد ساغر جان من

خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟

یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او

ای غافل از آن جادو! افسانه چه میدانی؟

من مست میِ عشقم، بس توبه که بشکستم

راهم مزن ای عابد! میخانه چه میدانی؟

عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن

ای بت نپرستیده..! بت خانه چه میدانی؟

تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را

مقصود، یکی باشد، بیگانه..! چه میدانی؟

دستار، گروگان ده، در پای بتی، جان ده

اما تو ز جان، غافل..! جانانه چه میدانی؟

ضایع چه کنی شب را؟ لب، ذاکر و دل، غافل

تو، ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی


[ شنبه 3 اسفند 1392 - 02:16 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 19 بهمن 1392 - 02:17 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
فیس بوک ما