تاریخ : سه شنبه 10 دی 1398 | 12:57 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

شکستم . . .
آنقدر آهسته که صدای شکستنم،

کسی را آزار ندهد . . .
من شکستم ، آنقدر آهسته
که صدای شکستنم را . . .

فقط دیوار های اتاقم شنیدند . . .

صدای شکستنم را قلم و کاغذ شنیدند و
شعر پس دادند . . .
صدای شکستنم را خدا شنید و
سکوت جواب داد . . .
می دانی ؟ اهل گریه نیستم
فقط بغض میکنم
این سخت تر از هر چیزیست
بغض داشته باشی و بخندی . . .
بغض داشته باشی و درس هم بخوانی
خیالت راحت ، از درون شکستم
گفتم که . . .
صدای شکستنم را هیچکس نفهمید . . .



تاریخ : شنبه 30 آذر 1398 | 12:56 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

آموخته ام که خدا عشق است . . .

و عشق تنها خداست ،

آموخته ام که وقتی نا امید می شوم  . . .

خدا با تمام عظمتش ،

عاشقانه انتظار می کشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم

آموخته ام که اگر ته کنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش را در نظر گرفته است

آموخته ام که زندگی دشوار است

ولی من از او سخت ترم . . .



تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1398 | 12:55 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
در کناری از خانه ما
اتاقیست سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه من
عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی و خندان
یار من بود او دورانی
حالا من ماندم و من
گیتار و سیگار و تنهایی


تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1398 | 12:54 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
از همان ابتدا دروغ گفتند . . .

مگر نگفتند که من و تو ، ما میشویم ؟

پس چرا حالا من اینقدر تنهاست . . .

از کی تو اینقدر سنگدل شد ؟

اصلا این ” او ” را که بازی داد ؟

که آمد و تو را با خود برد و شدید ما ،

می بینی…؟

قصه ی عشقمان . . .

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است . . .


تاریخ : پنجشنبه 30 آبان 1398 | 12:52 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
عمریست تا از جان و دل، ای جان و دل میخوانمت
تو نیز خواهان منی، میدانمت، میدانمت

آواز خاموشی، از آن در پرده ی گوشی نهان
بی منّت گوش و دهان، در جان ِ جان میخوانمت

منشین خمش ای جان خوش، این ساکنی هارا بکش
گر تن به آتش میدهی، چون شعله میرقصانمت

ای خنده ی نیلوفری، در گریه ام می آوری
بر گریه می خندی و من، در گریه میخندانمت

ای زاده ی پندار من، پوشیده از دیدار من
چون کودک ناداشته، گهواره میجنبانمت

ای من تو بی من کیستی، چون سایه بی من نیستی
همراه من می ایستی همپای خود میرانمت


تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1398 | 12:50 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1398 | 01:16 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم

زرد می شوم ، وقتی می شنوم ” دوســــتش داری ”

چهار شنبه سوری راه انداخته ایم…

ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو

همیشه من می سوزم و همیشه تو می پــــری . . .

وقتی به تو فکر میکنم !

همه ی وجودم را

فرا می گیرد ؛

این حس نحس نداشتنت . . .

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی ؟

که هر کجا می نویسمت شکوفه می دهی



تاریخ : شنبه 20 مهر 1398 | 01:15 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

پاییز سرد

درختان دلم را گرم کردند

“زرد” ، “قرمز” ، “نارنجی”

زمستان در راه است

تو میتوانی دلم را گرم کنی ؟

درختان فقط پاییز را دوام آوردند



تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1398 | 01:13 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
شاید تو
سکوت میان کلامم باشی
دیده نمی شوی
اما من تو را احساس میکنم !
شاید تو
هیاهوی قلبم باشی
شنیده نمی شوی
اما من تو را نفس می کشم !


تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1398 | 01:11 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
کاش می شد …
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !
می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟
آن وقت
من اسمم را فراموش میکنم
و تو هم می توانی مرا
” مال خودم ” صدا کنی !
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
” دوستت دارم ” ؟


تاریخ : شنبه 30 شهریور 1398 | 01:10 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ،
 میگذرد روزی این فاصله و دوری، 
میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، 
میرسد همان روزی که به خاطرش
 گذراندیم فصلها را بی بهار ، 
و از ترس اینکه بهم نرسیم 
شب تا صبح را اشک میریختیم.



تاریخ : یکشنبه 24 شهریور 1398 | 01:08 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : شنبه 17 فروردین 1398 | 12:45 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

به چه میخندی؟


به مفهوم غم انگیز جدایی؟


به چه چیز؟


به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟


به چه میخندی تو؟


به نگاه من که چگونه تو را باور کرد؟


یا به افسونگری چشمانت ...


که مرا سوخت و خاکستر کرد؟


به چه میخندی تو؟


به دل ساده ی من که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟


خنده دار است ... بخند ...




تاریخ : شنبه 10 فروردین 1398 | 12:40 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

نمیدانم ... نمیخواهم بدانم عشق یعنی چه؟


نمیفهمم که در مفهوم خلقت عاشقی معنای چی دارد؟


به من گفتند...

 

  • عشق  یعنی انتظاربی ثمر ...

  • عشق  یعنی بلبلی بی بال و پر ...

  • عشق  یعنی داشتن سرنوشتی شورشور ...

  • عشق  یعنی سرزمینی دور دور ...


حس عاشق رابه معشوق میشناسم ...


حس عاقل را به معقول مینویسم ...


ولی افسوس!


می دانم که در عاشق دگرصبری نمی ماند ...


دگرعقلی نمی ماند ... دگرفهمی نمی ماند ...


عشق آوندهای ساقه ی برگ است ...


عشق ... زیبایی ... جدا از عالم درک است ...




تاریخ : سه شنبه 28 اسفند 1397 | 12:38 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 95 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو