*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

درخواست
دوشنبه 28 مهر 1393
دوستان عزیزم یه درخواست کوچیک دارم ازتون.من به اندازه کافی فکر دارم ذهنم اونقدر خسته هست که با هر فکر

کردن و فشار عصبی اختلالای زیادی برام بوجود میاد.خواهشی که ازتون دارم اینه که نظر که میذارید اسمتون رو هم 

بذارید چون واقعا برام سخته ذهنم رو درگیر کنم که کی چی نوشته و چرا...ممنون.


[ دوشنبه 28 مهر 1393 - 03:31 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 28 مهر 1393 - 03:34 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
با من
جمعه 25 مهر 1393

عشق من . . .

حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد …

دلخوری هـــــــایمـــــــان …

دلـــــــتنگی هـــــــایمـــــــان …

و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن …

تنها به من بگو …

با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد …

کــــــه با مـن نمی گذشت . . . ؟



[ جمعه 25 مهر 1393 - 02:10 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
زرد
دوشنبه 21 مهر 1393
مبارکت باشه گلم

گلستان آرزوهام آبشاره خاطراتمه

زرد به یاده...


[ دوشنبه 21 مهر 1393 - 02:58 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: پنجشنبه 24 مهر 1393 - 07:04 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
تصویر
شنبه 19 مهر 1393
تمـــام صفحـه هــای کاغــذ را از پـیـش رویــم بــردار

حـالــم بـه هـم مـی خــورد از ایــن همــه دروغ

کــه بـا ایــن واژه هـــا مــی ســازم

مــن از تمـــام دار دنیــا

تنهــا دلــم مـی خـواهـد بـا تــو در شبــی مهتــابــی

بـــه قــرص مــاه نگـاه کنـــم و

بــا چشــم هـای خیــس بــه تـــو بفـهـمــانــم

چقــدر تصـویــر در زنــدگیــم دیــده ام

کــه بـــی تـــو

هیــــچ کـــدام

لـذتـــی بـرایـــم نـداشتـنـد. . .


[ شنبه 19 مهر 1393 - 02:00 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
293
یکشنبه 30 شهریور 1393
تو تنهایی من خواهی بود


[ یکشنبه 30 شهریور 1393 - 12:30 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
خواب تو
یکشنبه 30 شهریور 1393
آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ...

این تمام لذت من است ...
 

وقتی با اصرار مرا می خوانی ...
 

وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...
 

من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...
 

تمام روز انتظار تا تو بیایی ...
 

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...
 

اگر خوب گوش کنی
 

این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی
 

تو را فریاد می زنند ...
 

مخاطب کلامم که هیچ ...
 

مخاطب ضربا نهای قلبم هم تویی ...
 

ببین تعبیر می کنم که گاهی خواب تو
 

همان نهایت آرزوی من است ...


[ یکشنبه 30 شهریور 1393 - 12:28 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 9 شهریور 1393 - 12:29 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
انتهای تاریکی
یکشنبه 23 شهریور 1393
چشمانم می افتد به طلوع صبح.. 
نابودیم گل می دهد..
در میان آدم ها ..
عینکی دودی بر بغض می زنم..
شاید ندید جمعیت جای ضرب و شتم های غصه را بر دیدگانم..
عینک بر من نمی پوشاند غمم را 
ولی شاید از نگاه جمعیت بپوشاندش..
در هوای خود سرد می شوم 
کاپشن پاره ام را می پوشم 
به این امید که جمعیت نبیند زمستان خشکیده بر تنم را..
زمستان..
موجودی که در من دفن شد و دفع نشد..
کاپشن بر من نمی سوزاند این زمستان را..
ولی شاید از نگاه جمعیت بپوشاندش..
به دنبال ملافه ی پوسیده ای می دوم که کمی آن سوتر..
در آن طرف چهارراه..
آواره در پیاده رو از این سو و آن سو لگدمال می شود..
و ناله می کند زیر سیلی های رفت و آمد آدم ها..
می دوم به سویش تا نجاتش دهم.. 
تا نجاتم گردد..
انگار که هردو به هم نیازمندیم..
و بعد.. 
خرسند می پوشیم یکدیگر را.. 
و در حریم امن هم به انتظار عمق شب می نشینیم..
همینجا..
در کف پیاده رو..
شب که آمد..
عشق بازیمان طلوع می کند..
و طلوع میکند.. 
تا انتهای تاریکی اش..
و شب..
جنس شب چه مطبوع است.. 
در شب که دوخته می شوم
نه از غم خبری است.. 
نه از بغض.. 
و نه از زمستان خشکیده بر تنم..
این درمان لااقل تا طلوع فردا تسکین می بخشد ، کفاف می دهد و استقامت می کند..
و فردا..
باز هم عینکی دودی و کاپشنی پاره..


[ یکشنبه 23 شهریور 1393 - 12:25 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نغمه
دوشنبه 17 شهریور 1393

در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری

شاید که دستی سرخ

کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد

در همین نزدیکی

زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام

چنگ در گریبان هم می زنند

دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر

تیله های بلورین دلی شکسته را

سوال می کند!

شاید که این هجوم کهنه می خواهد

از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده

سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد

بر خود می لرزند را

بستاند

شاید که آن پر نور ترین ستاره

و تمامی ستارگان دیگر

که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند

توهمات نورانی ای هستند

که در درون با سیاهی آمیخته اند

شاید که اوج لذت این ستاره ها

به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد

کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند

کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند

آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره

می توانست 

عدالت را استنشاق کند

وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت

و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.



[ دوشنبه 17 شهریور 1393 - 12:23 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 9 شهریور 1393 - 12:24 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
زخم
پنجشنبه 13 شهریور 1393
سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

آخر از این همه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟

دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد

بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها

اینچنین کرده در آیینة هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه

روزگاریست که چون سایة بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند

دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!


[ پنجشنبه 13 شهریور 1393 - 12:21 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
دلخوش
یکشنبه 9 شهریور 1393
رویایی می خواهم که مال من باشد...اما دیگر حتی رویاها هم رنگ کابوس به خود گرفته اند به کدامین بهانه 

دلخوش کنم این روح بی تابم را وقتی تو نباشی وقتی که چشمانم تا ابدتو را دیگر نخواهد دید چگونه بخندم 

چگونه شاد باشم خدایا باز دلگیرم مرا ببر ببر به هر انجا که تو میخواهی این تن سرد بی روحم مال تو برای تو 

بردار و ببر این افتخارت بود ? این اقتدارت بود که مرا درس عبرت کنی برای غیر ؟ کارت خوب بود افرین این هم 

لوح تقدیرت راستی گفتم تقدیر ! تو که نویسنده خوبی بودی پس چرا تقدیر ما اینگونه شد هر چه ما میخاستیم 

وارونه شد ؟ ای خدا ریخته شد جوهرت را گویم روی پیشانی من ؟ کار از پاک کن گذشت باید از من هم 

گذشت بی جهت نیست که دور افتاده ام ..


[ یکشنبه 9 شهریور 1393 - 12:18 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 9 شهریور 1393 - 12:19 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
292
شنبه 1 شهریور 1393


[ شنبه 1 شهریور 1393 - 09:43 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 24 مرداد 1393 - 11:40 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
قسمت
پنجشنبه 30 مرداد 1393

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

  

دردم این است که باید پس از این قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!



[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 11:39 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 24 مرداد 1393 - 11:39 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
توهم
دوشنبه 27 مرداد 1393

در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری

شاید که دستی سرخ

کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد

در همین نزدیکی

زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام

چنگ در گریبان هم می زنند

دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر

تیله های بلورین دلی شکسته را

سوال می کند!

شاید که این هجوم کهنه می خواهد

از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده

سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد

بر خود می لرزند را

بستاند

شاید که آن پر نور ترین ستاره

و تمامی ستارگان دیگر

که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند

توهمات نورانی ای هستند

که در درون با سیاهی آمیخته اند

شاید که اوج لذت این ستاره ها

به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد

کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند

کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند

آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره

می توانست 

عدالت را استنشاق کند

وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت

و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.



[ دوشنبه 27 مرداد 1393 - 11:38 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ترس
جمعه 24 مرداد 1393

من از پایان و از آغاز می ترسم

از این افسانه اعجاز می ترسم

تمام زندگی ترسیم پروازو...

من از ترسیم این پرواز می ترسم

نگاهم کن ببین در اوج پروازم

پریدن از نگاه ناز می ترسم

نفس در سینه نایی نیست ،برخیزم

دمادم از دم لجباز می ترسم

کجا دیدی؟ندیدی مثل من عاشق

چه بیزار از نوای ساز می ترسم

نمی دانم،تو می دانی نمی دانم...

من از افشاء این یک راز می ترسم

اگر صد بار دیگر باز هم پرسی...

چو صد باره ببینی باز می ترسم


[ جمعه 24 مرداد 1393 - 11:36 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
شهر
دوشنبه 20 مرداد 1393
و مرا


آنقدر آزردی ..


که خودم کوچ کنم از شهرت ..


بکنم دل ز دل چون سنگت ..


تو خیالت راحت ..


می روم از قلبت ..


میشوم دورترین خاطره در شب هایت


تو به من می خندی ..


و به خود می گویی:


باز می آید و می سوزد از این عشق


ولی ..


بر نمی گردم نه!


می روم آنجایی


که دلی بهر دلی تب دارد ..


عشق زیباست و حرمت دارد ..


تو بمان ..


دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت


سرد و بی روح شده است ..


سخت بیمار شده است ..


تو بمان در شهرت


[ دوشنبه 20 مرداد 1393 - 09:16 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]