تبلیغات
غم قطره

*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

310
سه شنبه 23 شهریور 1395


[ سه شنبه 23 شهریور 1395 - 09:48 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
عطراگین
شنبه 20 شهریور 1395
آنهایی که همیشه بودند، هرگز نبودند

او که هرگز نبود، همیشه بود

همیشه و در تمام لحظه‌ها

به او که تمام دقایق عمرم را عطر‌آگین کرد

آنچنان که

بعد از سالیان دراز

هنوز از شمیم خوش آن لحظه‌ها سرشارم

و رد پایش هنوز در خواب‌های هر شب من…


[ شنبه 20 شهریور 1395 - 09:46 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:47 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
لباس خیس
چهارشنبه 17 شهریور 1395

من را ببین!

نگاهم را بخوان...

می دانم!

به دلم افتاده...

من را ، از هر طرف

که بخوانی ام!

نامم بن بستیس، بر دیواری بلند

من ، سالهاست

دل بسته ام به طنابی،

که هروز لباس عشق، نم چشمانش

خیس میکند!

و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن

می کند!

به فال نیک گیرم...

برایـم،

به دروغ

پایت را میکشی

وسط ، تمام بازی های کودکانه...

معـرکه میگیری

و چه کودکـانه، هربار

بیشتــر بـاور میکنـم ،

لباسهای خیست را،

من ته کوچه!

در انتظارت نشسته ام!



[ چهارشنبه 17 شهریور 1395 - 09:44 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:45 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
یاد میگیری
دوشنبه 15 شهریور 1395

بالاخره یاد می گیری

از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی...

که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی...

که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند...

که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند...

یاد می گیری

.. که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی...

که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد...و چه حیله هایی برای بدست آوردن...

که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده...

که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...

روزی می فهمی

در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی...

و این همان لحظه ای ست

که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری 

با رویی گشاده

و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمی دانی !!!



[ دوشنبه 15 شهریور 1395 - 09:42 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:43 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
عشق
جمعه 12 شهریور 1395

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

لحظه ی رهایی پرنده هاست

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد دردای منی

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

دستای تو خورشید و نشون می دن

چشمای بسته مو بیدار می کنن

صدای بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تکرار می کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

روز و شبهاش همه تکراری باشه

شاید عشق برای بعضی عاشقا

لحظه ی بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی



[ جمعه 12 شهریور 1395 - 09:40 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:44 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
عادت
سه شنبه 9 شهریور 1395

همینکه من بیادتم که با غم تو راحتم 

اسیر عشقو عادتم اینه عادتم عادتم

میدونی طبق عادتم که ته کشیده طاقتم 

به شونه هات بد عادتم اینه عادتم عادتم

یه گریه توی خلوتم یه اشکی روی صورتم  

تموم نمیشه غربتم اینه عادتم

منو دلخوریو دل داغونو هر دفعه پرسه زدن زیر بارون

با یه قابی که عکس تو توشه منو دادی تو دست خیابون

منو میکشی جای دو تامون منو اشکی که واسه تو ریختمو

ایندفعه پای تو میگذرم از جون چه به رحمی که اینجوری راحت

منو دادی تو دست خیابون منو میکشی جای دوتامون

همینکه من روانیتم به مو رسیده طاقتم

 خود تو دادی عادتم دادی عادتم عادتم

درسته واسه داشتنت اثر نکرد عبادتم 

محاله ترک عادتم ترک عادتم عادتم

یه گریه توی خلوتم یه اشکی روی صورتم 

 تموم نمیشه غربتم اینه عادتم

منو دلخوریو دل داغونو هر دفعه پرسه زدن زیر بارون

با یه قابی که عکس تو توشه منو دادی تو دست خیابون

منو میکشی جای دو تامون منو اشکی که واسه تو ریختمو

ایندفعه پای تو میگذرم ازجون چه بی رحمی که اینجوری راحت

منو دادی تو دست خیابون منو میکشی جای دوتامون



[ سه شنبه 9 شهریور 1395 - 01:35 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 9 شهریور 1395 - 01:42 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
لذت دنیا
دوشنبه 8 شهریور 1395

لذت دنیا...

داشتن کسی ست

که دوست داشتن را بلد است.

به همین سادگی...!

این روزها

گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید!

اما فهمش...

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

سخت است اما زیبا!

زیباست

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

تا بفهمی و بفهمانی...

هر دوره گردی لیلی نیست...

هر رهگذری مجنون...

و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!

تا بفهمی و بفهمانی...

اگر کسی امد و هم نشینت شد

در چشمانش باید

رد اسمان رد خدا باشد

و باید برایش

از من گذشت

تا به

ما رسید...



[ دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:39 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 8 شهریور 1395 - 09:39 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
رهایم نکنید
سه شنبه 19 مرداد 1395
من  هم روزی عزیز بودم عزیزه تمام کسانی که امروز سر به بالین نبودن هایم کشیده اند
روزی که عزیز ترین دلها بودم
دلم برای تمام انروزها لک زده است تمام روزهایی که در پس شیطنت هایم خنده ای شیرین نجوا میکرد
برای همان روزها که زخم های دستم خنجری بر دلها میکشید و امروز وجودم
نمیدانم کدام حرف مرا از اوج دوست داشتن ها به هسته ی آن کشید
زیر میرود من و تمام حرف هایم
انگار سالهاست که نوبت به من نرسیده است و من هنوز در صف لقمه نانی از محبت مانده ام
فردا و فردا می اید و من همچنان اخرین نفر مانده ام
یادت هست بازیهای دلخوشانه را؟
دلم برایشان تنگ است
برای همان رضا شدن های یواشکی
همان گرگم به هوا بازی هایی که اوج پریدن هایم به وجب دست نمیرسید و حالا سقوطم را 
روز های صادقانه کجا رفتید؟
مگر من کجای قصه را خطا خواندم که اینگونه پرت در سراسیمگی افکار مانده ام
چرا کسی مرا نمیبیند؟
زبانتان چیست؟چشمانتان کجا را میبیند؟دلتان به کجا بند است؟دستتان به کجا گیر است؟سرتان کجا گرم مانده؟
من هنوز جا مانده ام 
چرا کسی نیست؟
گناه من چه بودکه در وادی خلوتتان نزول کرده ام؟نقابهایتان را بردارید دلم خوش نیست
ادمها من همانم 
همان همیشگی چرا هیچکس مرا سفارش نمیدهد؟نکند کافه چی مرا از لیست خط زده؟
مگر یادتان رفته قهوه ها همه تلخند چرا با شکر خود را گول میزنید
سرانجام من نزدیک است کمی اهسته قدم بردارید
چوبتان را بردارید هنوز هم میشود چوپان شد
هنوز هم میشود کمی اهسته تر دید هنوز هم میشود در سرا پرده خاموش صدای همگان را شنید
کجا جا مانده است کودکانگی های من ؟که گفته ما همه بزرگ شده ایم؟
من هنوز  همانم همان همیشگی
کمی برگردید این منم که برای رفتن های شما پاهای شکسته دارد
کمی نگاه کنید این منم که برای بودنتان هزاران دعا دارم
کدام دریا شمارا غرق کرده؟
هوای کدام تکبر مصمومتان کرده؟
دلم تنگ است برای دست های همیشه پر پدر و برای دل بی ریای مادر
دلم برای توپ قل قلی های دوست و لبخند هایش تنگ است
من هنوز زنده ام دفنم نکنید
من هنوز نفس میکشم یادم را بخیر نکنید
به همان خدایی که برایم نمازش را میخوانید من هنوز بت حضورتان را در دلم دارم
رهایم نکنید
من هنوز همانم...
همان همیشگی
فقط کمی زخمی تر
کمی شکسته تر
کمی تنها تر و تنها تر و تنها تر...


[ سه شنبه 19 مرداد 1395 - 04:40 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 19 مرداد 1395 - 05:08 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
سنگ
سه شنبه 5 مرداد 1395

مشب از آسمان دیده‌ی تو 
روی شعرم ستاره می‌بارد 
در زمستان دشت کاغذها 
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد 

شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم 
شرمگین از شیار خواهش‌ها 
پیکرش را دوباره می‌سوزد 
عطش جاودان آتش‌ها 

آری آغاز دوست داشتن است 
گرچه پایان راه ناپیداست 
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست 

شب پر از قطره‌های الماس است 
از سیاهی چرا هراسیدن 
آنچه از شب به جای می‌ماند 
عطر سکرآور گل یاس است 

آه بگذار گم شوم در تو 
کس نیابد دگر نشانه‌ی من 
روح سوزان و آه مرطوبت 
بوزد بر تن ترانه من 

آه بگذار زین دریچه باز 
خفته بر بال گرم رویاها 
همره روزها سفر گیرم 
بگریزم ز مرز دنیاها 

دانی از زندگی چه می‌خواهم 
من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو 
زندگی گر هزار باره بود 
بار دیگر تو.. بار دیگر تو 

آنچه در من نهفته دریایی ست 
کی توان نهفتنم باشد 
با تو زین سهمگین طوفان 
کاش یارای گفتنم باشد 

بس که لبریزم از تو می‌خواهم 
بروم در میان صحراها 
سر بسایم به سنگ کوهستان 
تن بکوبم به موج دریاها 

بس که لبریزم از تو می‌خواهم 
چون غباری ز خود فرو ریزم 
زیر پای تو سر نهم آرام 
به سبک سایه به تو آویزم 

آری آغاز دوست داشتن است 
گرچه پایان راه نا پیداست 
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست 



[ سه شنبه 5 مرداد 1395 - 12:37 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 5 مرداد 1395 - 12:39 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
309
چهارشنبه 30 تیر 1395


[ چهارشنبه 30 تیر 1395 - 04:54 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
به یادت
یکشنبه 30 خرداد 1395

به آروزهایم وعده ی بهشت را میدهم اگر هر کدام بتوانند روزه ی نرسیدن بگیرند و به آنها خواهم

گفت گرچه حکمم آخر جهنم است ولی بهشت را برایشان میخواهم. پس ای آرزوهای من بیداری

خود را در دنیا خاموش کنید که سرگذشتی آرام را برایتان میخوانم. رویای من زنده است همچون

ضحاک مار بر دوش، آرزوها را سر میبرد و از شیرینی آنها شهد گوارای خیال را بر خود میکشد

تا مبادا بر رویاهایم سنگر مرگ خیمه زند.



[ یکشنبه 30 خرداد 1395 - 11:39 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
یادواره
شنبه 1 خرداد 1395

یادت هست؟

همان خیابان دلتنگی هایمان

همانجا که عشوه های تو کار دستمان داد

من اینجا و تو انجا

سایبان دفترت را بر سر داری هنوز؟

همان دفتر مشقی که بارها اسم مرا بالای سربرگ هایش مینوشتی

یادت هست همان پیاده روهای سنگی

همان صدای اذان دوگانه

خدا را ببینم یا تورا

شیطنت های بچگانه و چادر بازی های مادرانه را یادت می اید؟

من همانم همان پسرک شجاع

همان انتظار مسیرها 

من همانم هنوز یکه و تنها به دنبال چراهای بی دلیل جدا شدن

امروز تو بانو شدی و مرد شجاع شمشیر به دست کنار تو

یادت هست همان دلنوشته های رنگی؟

همان نقاشی های پایین نامه ها

همان ساده نویسی های باشوق

تو رفتی و من با یک عالم مانده ام که در یک کیف و یک کمد مخفیست

راستش را بگو از روزهایت راضی هستی؟

ظهر ها برای معلمت چهره ی نگران میگیری ؟

قدم های محکمت هنوز مقتدر هستند مگر نه؟

بگو بدانم دستگیره ی مذهب هایت به اعتقادات وصل شده؟

بانوی تاریخی سالهاست که در پس همان کیف برایم زنده مانده ای

تو دیگر به سراغ من نخواهی امد میدانم

ولی راستش را بگو هنوز دلت شوق شنیدن همان چند لحظه صدایم را دارد؟

جنگ قدرت را برایم میبری؟

من هم یادم هست هنوز عطر شیرین لباسهایت را

همان اغوش گرم اولین بارها را

همان که ترس و شک دلمان را طوفانی کرده بود

امروز من بی تو و تو بی من 

فرقش چیست؟

حاله های اسمت را بر دیوار اتاق میبینم

همان میخکوبها که پای امضا ها کوبیده میشد

همه گفتند مرا پشیمان میکنی دروغ گفتند مگر نه؟

میدانی بعد ازتو چند نفر را زخمی کردم؟

همه یشان میگفتند برایم هستند 

بانو بگو بدانم تو هم هنوز دلنوشته های مرا میخوانی؟

اصلا شناسنامه ی نوشته هایم را دیده ای؟

همه اشان به نام تو ثبت میشوند

دل تنگی هایم از سر لج و عاشقانه هایم همه از سر دوست داشتن 

محکومم میکنند چرا نخواستم

ولی نمیدانند هیچ چیز را نمیدانند

درها را برایم بستند

زندانیم کردند 

شلاق زدند و خونین 

با همه ی اینها هنوز یادم هست گرفتن دستانت

کاش تو هم یادت باشد...






[ شنبه 1 خرداد 1395 - 04:31 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 1 خرداد 1395 - 04:54 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
کنج
شنبه 25 اردیبهشت 1395
به کلبه ی غم زده ی من کسی سر نمیزند

شمع ها سوخته و اب شده ماندند و گاهیشان را باد خاموش کرده

اینجا مگر کسی مرا دست کسی سپرده بود که اینگونه هجوم درد های بی درمان تلاقی میکنند

ادم های همیشگی عاشق ماندند و رفتنی ها حتی درها را هم نبستند

دنیای شیرین لحظه های تلخم نفس کشیدنت شیرین است

مرا به خاطر تمام ماندن ها ببخش

سوخته ای میدانم ولی هنوز درد هایم نمکین مانده

لالا کن دختر شبهای نوازش گر

کنج خلوت های من غریبی هایش چکه میکند

خواب های شیرین تو نوازشگر چشم بسته گی های من شد

اوازه های من برای تلاطم اشنای تازه ات نیست

پروانه صفتی ها را شمع جواب داد

باد شو و در پس بید ها مخفی بمان و کوچ کن

همین که در رقص برگ ها میبینمت کافیست

دیار ما بی صداست ولی ...

صبر کن من هنوز در تو جا مانده ام


[ شنبه 25 اردیبهشت 1395 - 03:44 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 17 اردیبهشت 1395 - 03:47 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
درد عمیق
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395

با درد عمیق دل من

تو دیدی مردم که چه کردن

تو پیش غرورم نشستی

تو زخمای قلبم رو بستی

تو زخمای قلبم رو بستی

شکل رفتن این روزگار

منو تو گریه تنها نزار

منو از ادما پس بگیر منو دست خودم نسپار

منو دست خودم نسپار

جز تو هیشکی مهربون نبود با هجوم این درد

زندگی منو از عشق من راحت جدا کرد

من هنوز همون درد دیروزم آدمه همیشه

هیشکی مثل من عاشقت نبود عاشقت نمیشه

تو که میدونی دنیا چه رسم تلخی داره

از هر چی که میترسی اونو سرت میاره

صدا زدم دنیا رو

نفس کشیدم تو باد

هوای تو اینجا بود منو نجاتم میداد

جز تو هیشکی مهربون نبود با هجوم این درد

زندگی منو از عشق من راحت جدا کرد

من هنوز همون درد دیروزم آدمه همیشه

هیشکی مثل من عاشقت نبود عاشقت نمیشه



[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 - 03:30 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 17 اردیبهشت 1395 - 03:34 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
308
جمعه 17 اردیبهشت 1395


[ جمعه 17 اردیبهشت 1395 - 03:33 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]