*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

دلخوش
یکشنبه 9 شهریور 1393
رویایی می خواهم که مال من باشد...اما دیگر حتی رویاها هم رنگ کابوس به خود گرفته اند به کدامین بهانه 

دلخوش کنم این روح بی تابم را وقتی تو نباشی وقتی که چشمانم تا ابدتو را دیگر نخواهد دید چگونه بخندم 

چگونه شاد باشم خدایا باز دلگیرم مرا ببر ببر به هر انجا که تو میخواهی این تن سرد بی روحم مال تو برای تو 

بردار و ببر این افتخارت بود ? این اقتدارت بود که مرا درس عبرت کنی برای غیر ؟ کارت خوب بود افرین این هم 

لوح تقدیرت راستی گفتم تقدیر ! تو که نویسنده خوبی بودی پس چرا تقدیر ما اینگونه شد هر چه ما میخاستیم 

وارونه شد ؟ ای خدا ریخته شد جوهرت را گویم روی پیشانی من ؟ کار از پاک کن گذشت باید از من هم 

گذشت بی جهت نیست که دور افتاده ام ..


[ یکشنبه 9 شهریور 1393 - 01:18 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 9 شهریور 1393 - 01:19 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
292
شنبه 1 شهریور 1393


[ شنبه 1 شهریور 1393 - 10:43 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 25 مرداد 1393 - 12:40 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
قسمت
جمعه 31 مرداد 1393

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

  

دردم این است که باید پس از این قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!



[ جمعه 31 مرداد 1393 - 12:39 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 25 مرداد 1393 - 12:39 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
توهم
سه شنبه 28 مرداد 1393

در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری

شاید که دستی سرخ

کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد

در همین نزدیکی

زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام

چنگ در گریبان هم می زنند

دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر

تیله های بلورین دلی شکسته را

سوال می کند!

شاید که این هجوم کهنه می خواهد

از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده

سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد

بر خود می لرزند را

بستاند

شاید که آن پر نور ترین ستاره

و تمامی ستارگان دیگر

که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند

توهمات نورانی ای هستند

که در درون با سیاهی آمیخته اند

شاید که اوج لذت این ستاره ها

به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد

کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند

کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند

آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره

می توانست 

عدالت را استنشاق کند

وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت

و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.



[ سه شنبه 28 مرداد 1393 - 12:38 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ترس
شنبه 25 مرداد 1393

من از پایان و از آغاز می ترسم

از این افسانه اعجاز می ترسم

تمام زندگی ترسیم پروازو...

من از ترسیم این پرواز می ترسم

نگاهم کن ببین در اوج پروازم

پریدن از نگاه ناز می ترسم

نفس در سینه نایی نیست ،برخیزم

دمادم از دم لجباز می ترسم

کجا دیدی؟ندیدی مثل من عاشق

چه بیزار از نوای ساز می ترسم

نمی دانم،تو می دانی نمی دانم...

من از افشاء این یک راز می ترسم

اگر صد بار دیگر باز هم پرسی...

چو صد باره ببینی باز می ترسم


[ شنبه 25 مرداد 1393 - 12:36 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
شهر
دوشنبه 20 مرداد 1393
و مرا


آنقدر آزردی ..


که خودم کوچ کنم از شهرت ..


بکنم دل ز دل چون سنگت ..


تو خیالت راحت ..


می روم از قلبت ..


میشوم دورترین خاطره در شب هایت


تو به من می خندی ..


و به خود می گویی:


باز می آید و می سوزد از این عشق


ولی ..


بر نمی گردم نه!


می روم آنجایی


که دلی بهر دلی تب دارد ..


عشق زیباست و حرمت دارد ..


تو بمان ..


دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت


سرد و بی روح شده است ..


سخت بیمار شده است ..


تو بمان در شهرت


[ دوشنبه 20 مرداد 1393 - 10:16 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
291
چهارشنبه 15 مرداد 1393


[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 - 08:02 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: چهارشنبه 15 مرداد 1393 - 08:04 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ما شدن
دوشنبه 30 تیر 1393

ما جدا مانده ایم از هم و این،بی گمان سرنوشت خوبی نیست

بی تو دنیا بهشت هم كه شود، بی شك اصلا بهشت خوبی نیست

 

ماه اردیبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسیاری داشت،

حس تلخی ولی به من می گفت:اصلا اردیبهشت خوبی نیست

 

این كه ما فكر می كنیم به هم،نیمی از راه عشق طی شده است

بازگشت از میانه ی این راه،منطقاً بازگشت خوبی نیست

 

می شود نا امید بود از عشق، از تو دلخور نمی شوم....اما

این كه چیزی عوض نخواهد شد،حرف های درشت خوبی نیست

 

عشق حالا معطل من و تست،تو ولی دل سپرده ای به زمان،

عشق یك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبی نیست


 رفته ای تا كه شعر خلق شود؟زندگی شعر نیست، باور كن

این كه"لیلی"شوی تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبی نیست

 

پیش از اینها نه،بعد از این هم نه،عشق اكنون معطل من و تست

زنگ این خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبی نیست؟



[ دوشنبه 30 تیر 1393 - 10:40 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:42 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
داداشم
شنبه 28 تیر 1393
داداشم....توروخدا واسش دعا کنید...

تنم مثه آدم برفی شده برگرد دیگه...

خدایا بهم پَسِش بده


[ شنبه 28 تیر 1393 - 09:48 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 28 تیر 1393 - 09:50 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
بیمار نسلم
جمعه 27 تیر 1393

تنهایی بیماری نسل من است

برای دور هم بودن بهانه داریم

ولی هر کدام

دلمان جایی جا مانده

آنقدر دور است دل هامان از هم

که عروس خانه ات ، شب ها

توی آغوش بالش گریه می کند زندگی را

که یادت می رود من یک زنم

احساسم زخم می خورد توی رفتنت

دردم می آید

وقتی تبریک روز زن ، به مادرت یادت نمی رود

ولی مرا

کنج خانه

فراموش می کنی

تنهایی

بیماری نسل من است ....



[ جمعه 27 تیر 1393 - 10:40 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ازرده
دوشنبه 23 تیر 1393

و مرا


آنقدر آزردی ..


که خودم کوچ کنم از شهرت ..


بکنم دل ز دل چون سنگت ..


تو خیالت راحت ..


می روم از قلبت ..


میشوم دورترین خاطره در شب هایت


تو به من می خندی ..


و به خود می گویی:


باز می آید و می سوزد از این عشق


ولی ..


بر نمی گردم نه!


می روم آنجایی


که دلی بهر دلی تب دارد ..


عشق زیباست و حرمت دارد ..


تو بمان ..


دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت


سرد و بی روح شده است ..


سخت بیمار شده است ..


تو بمان در شهرت



[ دوشنبه 23 تیر 1393 - 10:39 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
تنهایی
جمعه 20 تیر 1393
من  هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی.

دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید.

دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده.

نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی.

چند لحظه می اندیشم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم.

تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام.

شاید آنها بتوانند مرا از تنهایی رها کنند ، حرف دلم را بخوانند و آرامم کنند.

تا چشم بر روی هم گذاشتم سحر آمد ، نگاهی به دفتر کردم و جانم به لب آمد.

دفترم پر شده بود ، دلم از درد ها خالی شده بود ، قلمم دیگر جوهری نداشت ، قلبم دیگر دردی نداشت

از آن لحظه به تنهایی عادت کردم ، با دفترم رفاقت کردم ، هر زمان که دلم پر از درد بود ، با دلم ، درد دل کردم .
ای دل هیچگاه نا امید نباش ، در لب پرتگاه نا امیدی نیز به پرواز امید داشته باش.

ای دل هیچگاه خسته نباش ، مثل یک گل بهار ،همیشه شاد باش .

و اینک شاعری پرآوازه ام ، از غم رها شده ام ، و عاشقی شیدایی ام.

هر شب برای او مینویسم و سحر که فرا میرسد اینبار با دلی عاشقتر برایش عاشقانه هایم را میخوانم.


[ جمعه 20 تیر 1393 - 10:36 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:36 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
راز عاشقانه
سه شنبه 17 تیر 1393
بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود.

بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود.

بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد.

بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن.

چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز ، بگو آنچه در آن قلب مهربانت است.

بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم ، و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن.

با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس ، با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم.

من نیز با همان قلب عاشقتر از او ، با چشمانی خیستر ، با بغض گفتم : من هم خیلی دوستت دارم.

گفت ، گفتم ، گفتیم و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد.

بگو آنچه که دلم میخواهد ، بالاتر از دوست داشتن.

با دستان سردم ، اشکهای روی گونه مهربانش را پاک کردم ، او را در آغوش گرفتم و گفتم : هیچوقت مرا تنها نگذار ،

باور کن که بی تو نمیتوانم زنده بمانم.

اون نیز مرا محکم در آغوشش میفشرد و میگفت بدون تو هرگز!

چه آغوش گرم و مهربانی داشت ، دلم میخواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم.

آن لحظه  با تمام وجودم احساس کردم برای من است.

او نیز این احساس را داشت ، از شانه های خیسم فهمیدم.

گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم.

گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ، من نیز با تو می آیم هر جا که باشی.

او میگفت ، من نیز برایش درد دل میکردم.

درد دل او ، درد دل من بود ، درد دل ما ، یک راز عاشقانه بود.

رازی که همیشه در دلهایمان خواهد ماند.


[ سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:35 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
290
جمعه 6 تیر 1393
من ، او ندارم.


[ جمعه 6 تیر 1393 - 07:24 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 23 خرداد 1393 - 12:27 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
باور
سه شنبه 3 تیر 1393
باورم نیست

که اینک تو ایستاده ایی

برآستان همه دلواپسی هایم

و من در این تنهایی خویش در پی ناباوریهایم

جه خاموش بودم در این سالها

که به دنبال حدیث بودنت بودم  

دگر خواهم نگاه مبهم و زیبای تورا

برای من که دلگیرم از این شبها از این فریاد

دگر خواهم نگاهت روشنی بخش

آستان زندگیم شود 



[ سه شنبه 3 تیر 1393 - 07:24 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]