*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

سکوت و فریاد
یکشنبه 14 تیر 1394

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

لحظه ی رهایی پرنده هاست

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد دردای منی

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

دستای تو خورشید و نشون می دن

چشمای بسته مو بیدار می کنن

صدای بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تکرار می کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

روز و شبهاش همه تکراری باشه

شاید عشق برای بعضی عاشقا

لحظه ی بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی



[ یکشنبه 14 تیر 1394 - 12:35 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
سکوت
پنجشنبه 11 تیر 1394

دارم گم میشم توی رویای تو

خودم رو میخوام با تو پیدا کنم

حضورت رو یه آن نشونم بده

که این آن رو عمری تماشا کنم

زمین گیرتم اوج پرواز من

بیا آسمونو به دستم بده

یه عمری به عشق تن ندادم ولی

بیا با یه لبخند شکستم بده

خود تو فقط از خودت بهتری

تو هر لحظه از قبل زیباتری

تو تنها کسی هستی که با نگات

منه خسته رو تا خودت میبری

خود تو فقط از خودت بهتری

تو هر لحظه از قبل زیباتری

تو تنها کسی هستی که با نگات

منه خسته رو تا خودت میبری

تویی که یه دریا امیدی برام

مثل حسرتی بی کرانم نکن

بگیر از من این زندگی رو ولی

دیگه با خودت امتحانم نکن

دیگه با خودت امتحانم نکن

بذار عمری نزدیک باشیم بهم

تو از حرمت این سکوتت بگی

من از دردهایی که دارم بگم

خود تو فقط از خودت بهتری

تو هر لحظه از قبل زیباتری

تو تنها کسی هستی که با نگات

منه خسته رو تا خودت میبری

خود تو فقط از خودت بهتری

تو هر لحظه از قبل زیباتری

تو تنها کسی هستی که با نگات

منو عمری ماه عسل میبری

منو عمری ماه عسل میبری



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 - 11:02 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
در دلم
سه شنبه 9 تیر 1394
نمی‌دانم چیستی !
 
آن‌قدر می‌دانم که

هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند

و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند.

چگونه می‌توانم ترجمانی از تو داشته باشم ؟

هنگامی که در وهم و خیال هم نمی‌‌گنجی.

به هر کجا که می‌رسم، رد پایی از تو باقیست...

شاید روی زمین نباشد

اما در دلم هست...


[ سه شنبه 9 تیر 1394 - 12:34 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: چهارشنبه 3 تیر 1394 - 12:34 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ببخش
شنبه 6 تیر 1394

برای تمام راه های نرفته

برای تمام بی راه های رفته

ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد

گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم !

که خود را برای تمامی این بی راه رفتنمان ببخشیم

و به خودمان بیائیم

تا خدا تمامی درهای که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند.

خطاهایت را بشناس.

انها را پذیرا باش و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد !

تا دست خدا هست. تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خدایا ببخش

به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟

دیگر تو را چه نیاز به ادمها ؟

زیبا بمان و بگذار با دیدنت

هر رهگذر نا امیدی

لبخندی بزند رو به اسمان و زیر لب بگوید

هنوز هم می شود از نو شروع کرد...!



[ شنبه 6 تیر 1394 - 12:33 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
حرف دل
چهارشنبه 3 تیر 1394

در قاب این آیینه ها خود را نمی بینم

چیزی به جز یک بهت بی معنا نمی بینم

دنیا به زشتیهای پلک فهم من خندید

شاید شبــیه مردم دنـیا نمی بینم 

گنجشک روحم لابلای شاخه ها یخ زد

نه ! سنگ هم در دست آدمها نمی بینم 

تصویری از تبعیض سرد چشمها آری

در این برودت ذرهای گرما نمی بینم 

در منطق این نیمه آدمهای قلابی

جایی برای عشق هم حتی نمی بینم



[ چهارشنبه 3 تیر 1394 - 12:32 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
300
جمعه 15 خرداد 1394
وارونه هایت هم شرینی حقیقت داشت

[ جمعه 15 خرداد 1394 - 02:46 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 26 اردیبهشت 1394 - 02:49 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
رفت
سه شنبه 12 خرداد 1394
وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش...,

به لبخند بین حرف هایش..
,
به سبک ادای کلماتش،,

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..
,
به چشم هاش خیره شو..
,
دستهایش را به حافظه ات بسپار...,

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند


[ سه شنبه 12 خرداد 1394 - 02:42 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 26 اردیبهشت 1394 - 02:43 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نفس
جمعه 8 خرداد 1394
نفس بکش...

می خواهم جهنم را تجربه کنم

آن قدرها هم جای بدی نیست

شعله هایش نفس های توست

مارهایش بوسه های من

خارهایش خنده های تو

از من گذشته است

به اصولی پایبند باشم

در کشور من

قانونی وجود نداردبهشتی وجود ندارد

شراب ترین انگور را نوشیده ام

شیرین ترین گیلاس ها را چشیده ام

حوریان عروسکی را نیز در خواب دیده ام

از من گذشته است

شعرم حرف های خوب بزند

مواظب باشد

باادب باشد

شعر باشد

بگذار بگویم

وقتی گونه های تو را لمس می کنم

به گناه می اندیشم

دست های تو را که می گیرم،مست می شوم

تو را که می بینم

عریان می بینم

به من اعتماد نکن

به دکمه هایت اعتماد نکن

دکمه ها بی وفایند

شانه ها بی وفایند

شاعران بی وفاترند

این قانون است

من تو را سر می کشم

تو مرا سر می بری

من زیبایی تو را غارت می کنم

تو جوانی مرا می دزدی...

نفس

عمیق تر نفس بکش... 


[ جمعه 8 خرداد 1394 - 02:39 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 26 اردیبهشت 1394 - 02:41 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نامه کودک یتیم به دوستش
یکشنبه 3 خرداد 1394
نامه ﮐﻮﺩﮎ ﯾﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ:


رضا ﺳﻼﻡ، ﻓﺮﺩﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ ...

ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ ...

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺨﻮﻥ ...

ﺍﻣﺸﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ...

ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺷﺎﻡ ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﮐﻮﭼﮑﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑا…

ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ...

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ…

ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ .. ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺻﻼ ﮐﺴﯽ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺎﺩ ..ﻓﻘﻂ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﯾﻪ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦﻣﯿﺎﺩ

ﻭﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻣﯿﺎﺭﻩ …

رضا ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﮐﻠﯽ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ

ﻫﺮﭼﯽ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ...

ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﻤﯿﺮﯾﻢ ﻭﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ...

ﺁﻧﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ ...

ﮐﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻧﺠﺎ ﻫﺴﺖ ... ﺁﻧﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ

ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻠﺮﺯﯾﻢ...ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﻮﺍﺵ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺑﻪ ...ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍﺣﺖ

ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ..


ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ رضا ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ...ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ 

ﻣﺎ ﺍﮐﺜﺮﺍ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭﺗﻮ ﻫﻔﺘﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ 

ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺗﻮ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ...ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ ...ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ 

ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﯿﺮ ﺑﺸﯿﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ..ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﻫﺮﺟﺎ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺮﯾﻢ…رضا ﺷﺒﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ 

ﺩﺯﺩﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ... ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﻭﻣﺎﻫﻢ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ... ﻣﺎﻣﺎﻡ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺱ رضا... 

ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﺑﻌﺪﺷﻢ ﺳﺒﺰﯼ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺒﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...ﺧﯿﻠﯽ 

ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻤﯿﺮﻩ ... ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶﺧﺪﺍ ... 

ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﺒﺮﻣﺶ ﺩﮐﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﺸﻪ ... ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻪ ﻭﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﻪ ... رضا ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ 

… ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻤﺪﺕ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﺮ ﻧﺰﺩ...ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻭﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﺣﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﯾﻢ .. ﺁﺧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ

ﺗﻤﯿﺰ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...


ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺗﺐ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ... ﻫﻤﺶ ﻫﻢ 

ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺶ …ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺶ… ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ 

ﮐﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪﺵ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﻓﺘﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ 
.. 
رضا ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﻫﺮ

ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﯿﺎ ﺳﺮ ﺑﺰﻥ... 


[ یکشنبه 3 خرداد 1394 - 02:35 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 26 اردیبهشت 1394 - 02:38 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
امشب
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394
بزن مطرب که امشب بی قرارم..,.

هوای گریه داره حال زارم...,

بزن مطرب که قلبم را شکستند..,.

پر پرواز رویا را گسستند...,

بزن مطرب که امشب مست مستم
,
که امشب توبه ام را من شکستم
,
بزن مطرب برقصم من به سازت

بده ساقی شراب ناب و نازت

بزن مطرب تو امشب ناله با نی

بده ساقی پیاپی جام پر می

بزن مطرب تنهایم دراین شهر...

کسی رامن ندارم جزغم و درد..


[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 - 01:02 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
غلط
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394
این همان من بودنهای اجباریست که در زمزمه های گوش خالی از روزنه مانده

من برای ماندن هایی که در اخر به نبودن میکشد

آواز ساز های خاطرات ذهن را به دردسر میکشد زحمت چند ساله اش را تبا میکند و تنها یک لحظه ی آنی 

تمام نبودن هایت را به بودن منجر میکند

تو در نبودن ها میمانی و ذهن را درگیر اسمان خراش های بلندی قدت میکنی

اینجا که باشی تمام دل واژه هایت سبز میشوند و در دستان رو به سماء کشیده بدنبال خدایی میگردی که دل به 

دستان تو داده

زیستگاه آرامت کم کم تاریک میشود و باران شروع به کار میکند

کمی صبر کن همیشه رفتن ساز نیست

دل به چاره ها داده ای و بی رمغ میل میکنی.

تظاهراتی عمیق در دلت به آتش کشیده پیکره ی سلطنتت را

تو در اغاز تن گمراه و مجبور به دوست داشتنی

ندا خواهد امد: این سزای کسیست که رفتن پیشه کرد.

در عجب میمانی 

ماندن هم که چاره نبود

ماندن در پای سنگ ریزه های کویر سوزان

زانو زدن هایت آغاز شد

ذهنت را با لیوان های خالی سیراب میکنی

تو من او

اصلا علاقه ی قلبی تو کدام سو روانه شد؟

من؟ او؟ یادگار؟

همهمه هایت را کنار نگه دار

اورا دوست بدار حتی به تظاهر

سایه گرگ ها ورق روزگاریست که شلاق های کمانیش به سینه ی کمری میتازد که سالها از پس بارها برآمد

تو سرباز بایدها شده ای و فرماندار تنها تورا هدایت میکند

کارهای درستت سالهاست که غلط شد .


[ یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 - 12:02 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 - 12:17 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
کاسه ی اب
شنبه 26 اردیبهشت 1394
بــا تــو نـیـستـــم ، بــه خــودت نـگیــر ، اصــلا تــو یـکــی نـخــوان ...

دارم بــا خــودم زمــزمــه مــی کـنــم ، بــا خــودم حــرف مــی زنـــم ...
 
دلـگیـــرم از آدم هـایـی کـه مـی آینـد و مـی رونـد و پـشت سـرشـان را هـم
 
نـگاه نـمـی کـننـد ...
 
نـمــی بـیننـد کـه پـشت سـرشـان بـه جــای کـاسـه ی آب ، اشــک ریـختــه
 
 مـی شـود ...
 

بــه جــای خـداحــافـظــی ، بـغــض مــی کـننــد ...!
 
از تــو دلـگیـر نـیستـم ، رفـتـن حـق آدم هــاسـت !! بـا خــودم حـرف مــی زنــم



[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 - 02:25 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
خسته ام
دوشنبه 31 فروردین 1394
خسته شدن هم دیگر خسته کننده به نظر میرسد

نگاه به همه چیر بی انکه زمزمه ای کنی و در ارزوی صدایت باشند.حتی سالهاست که خودت هم صدایت را فراموش کرده ای .

همه از یک سمت و سو میروند و در پی فرار از خود  یا از من  یا از تو یا از  حجوم نرسیدن ها به سمت رسیدن

دیگر حتی نای دست نویس شدن هم نیست 

شاید عزم راسخ داشتند انها که شبها تا صبح به یاد لیلی مینوشتند و 

حال فراری ها خاطره سازی میکنند با جمله های انها

از گذشتن که بگذریم خاطرات میماند

من میمانم و جنگ

یا باید عذاب کشم یا باید عذاب دهم

کدام رسم انصاف است؟

جا دارد از تمام شمشیرها و تیغ ها سپاس گذاری کنم  برای تمام برجستگی ها فقط برایم سوال است انها که خطشان عمیق بود چرا 

برجسته شد؟

کاش روزنه ها دیوار بود


[ دوشنبه 31 فروردین 1394 - 11:33 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: دوشنبه 31 فروردین 1394 - 11:50 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
قصه
چهارشنبه 5 فروردین 1394
قصه ها دارم ازین دل تنگ روزگار ساختم برای انکه نوشتم

تنها تر از انها شده ام که خدایش خواند

ندارم همه ی ان چیزی که دوست داشتم برای مردن ها

دلم ارام میگریست روزی که صدایش اسمان بود تنها نبود 

بلند زار میکشد همان دلی که تنهاست

دوبل میزنم برای همان مغز یکجا مانده

اری قصه ها دارم برای برق نگاه های گذشته
او...

پنجره ها سو سو میکنند و من تنها

ببخش انکه رفته ای و ببخشد انکه مانده

رویای خیالی تو همان شد 
و باز هم او...

قصه تنگ است
قصه دل دارد
قصه همان است که او میگفت

عارف کجا نشسته ای؟

اینجا بساط دست فروش هاست خوار باش
همین حال را 
همین روز را

لغزش تمام حبابهای به جا مانده است

من میلرزم و تو انگشتر فروش لَنگ مانده
دستانت را ببینم؟

چقدر پینه بسته بر دستانت ان حلقه ی نورانی

سایه ات هم عاشق است ؟

خدایا خسته ام


[ چهارشنبه 5 فروردین 1394 - 11:52 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: چهارشنبه 5 فروردین 1394 - 12:41 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
299
یکشنبه 17 اسفند 1393
پایانم نزدیک است


[ یکشنبه 17 اسفند 1393 - 08:46 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]