*گل من ای لاله ی گل خونه ی من...مهربونم سر بذار رو شونه ی من...دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت...گل نازک تن عاشق شاپرک نبینه داغت...اگه غم قطره ای بارون بشه... توو خونه ی چشات بشینه...اگه پرنده ی دل رها بشه... توو صدف دستات بشینه...قلبم رو با عشق و ایثار واسه تو هدیه میارم...نقره ای پولک ماه رو توو شب چشات میذارم*

داداشم
شنبه 28 تیر 1393
داداشم....توروخدا واسش دعا کنید...

تنم مثه آدم برفی شده برگرد دیگه...

خدایا بهم پَسِش بده


[ شنبه 28 تیر 1393 - 09:48 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: شنبه 28 تیر 1393 - 09:50 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ما شدن
دوشنبه 30 تیر 1393

ما جدا مانده ایم از هم و این،بی گمان سرنوشت خوبی نیست

بی تو دنیا بهشت هم كه شود، بی شك اصلا بهشت خوبی نیست

 

ماه اردیبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسیاری داشت،

حس تلخی ولی به من می گفت:اصلا اردیبهشت خوبی نیست

 

این كه ما فكر می كنیم به هم،نیمی از راه عشق طی شده است

بازگشت از میانه ی این راه،منطقاً بازگشت خوبی نیست

 

می شود نا امید بود از عشق، از تو دلخور نمی شوم....اما

این كه چیزی عوض نخواهد شد،حرف های درشت خوبی نیست

 

عشق حالا معطل من و تست،تو ولی دل سپرده ای به زمان،

عشق یك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبی نیست


 رفته ای تا كه شعر خلق شود؟زندگی شعر نیست، باور كن

این كه"لیلی"شوی تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبی نیست

 

پیش از اینها نه،بعد از این هم نه،عشق اكنون معطل من و تست

زنگ این خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبی نیست؟



[ دوشنبه 30 تیر 1393 - 10:40 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:42 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
بیمار نسلم
جمعه 27 تیر 1393

تنهایی بیماری نسل من است

برای دور هم بودن بهانه داریم

ولی هر کدام

دلمان جایی جا مانده

آنقدر دور است دل هامان از هم

که عروس خانه ات ، شب ها

توی آغوش بالش گریه می کند زندگی را

که یادت می رود من یک زنم

احساسم زخم می خورد توی رفتنت

دردم می آید

وقتی تبریک روز زن ، به مادرت یادت نمی رود

ولی مرا

کنج خانه

فراموش می کنی

تنهایی

بیماری نسل من است ....



[ جمعه 27 تیر 1393 - 10:40 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
ازرده
دوشنبه 23 تیر 1393

و مرا


آنقدر آزردی ..


که خودم کوچ کنم از شهرت ..


بکنم دل ز دل چون سنگت ..


تو خیالت راحت ..


می روم از قلبت ..


میشوم دورترین خاطره در شب هایت


تو به من می خندی ..


و به خود می گویی:


باز می آید و می سوزد از این عشق


ولی ..


بر نمی گردم نه!


می روم آنجایی


که دلی بهر دلی تب دارد ..


عشق زیباست و حرمت دارد ..


تو بمان ..


دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت


سرد و بی روح شده است ..


سخت بیمار شده است ..


تو بمان در شهرت



[ دوشنبه 23 تیر 1393 - 10:39 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
تنهایی
جمعه 20 تیر 1393
من  هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی.

دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید.

دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده.

نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی.

چند لحظه می اندیشم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم.

تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام.

شاید آنها بتوانند مرا از تنهایی رها کنند ، حرف دلم را بخوانند و آرامم کنند.

تا چشم بر روی هم گذاشتم سحر آمد ، نگاهی به دفتر کردم و جانم به لب آمد.

دفترم پر شده بود ، دلم از درد ها خالی شده بود ، قلمم دیگر جوهری نداشت ، قلبم دیگر دردی نداشت

از آن لحظه به تنهایی عادت کردم ، با دفترم رفاقت کردم ، هر زمان که دلم پر از درد بود ، با دلم ، درد دل کردم .
ای دل هیچگاه نا امید نباش ، در لب پرتگاه نا امیدی نیز به پرواز امید داشته باش.

ای دل هیچگاه خسته نباش ، مثل یک گل بهار ،همیشه شاد باش .

و اینک شاعری پرآوازه ام ، از غم رها شده ام ، و عاشقی شیدایی ام.

هر شب برای او مینویسم و سحر که فرا میرسد اینبار با دلی عاشقتر برایش عاشقانه هایم را میخوانم.


[ جمعه 20 تیر 1393 - 10:36 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:36 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
راز عاشقانه
سه شنبه 17 تیر 1393
بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود.

بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود.

بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد.

بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن.

چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز ، بگو آنچه در آن قلب مهربانت است.

بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم ، و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن.

با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس ، با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم.

من نیز با همان قلب عاشقتر از او ، با چشمانی خیستر ، با بغض گفتم : من هم خیلی دوستت دارم.

گفت ، گفتم ، گفتیم و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد.

بگو آنچه که دلم میخواهد ، بالاتر از دوست داشتن.

با دستان سردم ، اشکهای روی گونه مهربانش را پاک کردم ، او را در آغوش گرفتم و گفتم : هیچوقت مرا تنها نگذار ،

باور کن که بی تو نمیتوانم زنده بمانم.

اون نیز مرا محکم در آغوشش میفشرد و میگفت بدون تو هرگز!

چه آغوش گرم و مهربانی داشت ، دلم میخواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم.

آن لحظه  با تمام وجودم احساس کردم برای من است.

او نیز این احساس را داشت ، از شانه های خیسم فهمیدم.

گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم.

گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ، من نیز با تو می آیم هر جا که باشی.

او میگفت ، من نیز برایش درد دل میکردم.

درد دل او ، درد دل من بود ، درد دل ما ، یک راز عاشقانه بود.

رازی که همیشه در دلهایمان خواهد ماند.


[ سه شنبه 17 تیر 1393 - 10:35 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
290
جمعه 6 تیر 1393
من ، او ندارم.


[ جمعه 6 تیر 1393 - 07:24 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: جمعه 23 خرداد 1393 - 12:27 ق.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
باور
سه شنبه 3 تیر 1393
باورم نیست

که اینک تو ایستاده ایی

برآستان همه دلواپسی هایم

و من در این تنهایی خویش در پی ناباوریهایم

جه خاموش بودم در این سالها

که به دنبال حدیث بودنت بودم  

دگر خواهم نگاه مبهم و زیبای تورا

برای من که دلگیرم از این شبها از این فریاد

دگر خواهم نگاهت روشنی بخش

آستان زندگیم شود 



[ سه شنبه 3 تیر 1393 - 07:24 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
توقع
شنبه 31 خرداد 1393

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی

چقـــدر کم توقع شده ام ….

نه آغوشت را می خواهـــم ،

نه یک بوســـه

نه حتـــی بودنت را …

همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…

مرا به آرامش می رسانــد

حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …



[ شنبه 31 خرداد 1393 - 07:20 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: پنجشنبه 22 خرداد 1393 - 07:22 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
میدانم
سه شنبه 27 خرداد 1393

می دانم روزی خواهی رفت و خواهیم سپرد به فراموشی باد

می دانم .

دانم که روزی همچو برگی زرد که پاییز را بهانه می کند زمین خواهم خورد.

آن زمان من و جغد دوستان دیرینه ای خواهیم بود و ترانه هایش برایم چه آشناست.

تو میگویی که تو را لیلی وار دوست میدارم اما میدانم که روزی مرا همچون گلی که از شاخه 

چیده ای بو خواهی کرد نگاهی گذرا به رخم و پرتم خواهی کرد به گوشه دیواری

آنجا که بن بست ترین جای دنیاست.

اما هرگز باور نخواهم داشت که تو در کنار من بمانی

و نمیدانم چرا؟

روزی خواهی رفت و خواهیم سپرد به فراموشی باد

می دانم .

دانم که روزی همچو برگی زرد که پاییز را بهانه می کند زمین خواهم خورد.

آن زمان من و جغد دوستان دیرینه ای خواهیم بود و ترانه هایش برایم چه آشناست.

تو میگویی که تو را لیلی وار دوست میدارم اما میدانم که روزی مرا همچون گلی که از شاخه 

چیده ای بو خواهی کرد نگاهی گذرا به رخم و پرتم خواهی کرد به گوشه دیواری

آنجا که بن بست ترین جای دنیاست.

اما هرگز باور نخواهم داشت که تو در کنار من بمانی

و نمیدانم چرا؟



[ سه شنبه 27 خرداد 1393 - 07:20 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
عشق بازی
شنبه 24 خرداد 1393
عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
!

عشقبازی به همین آسانی است .....

شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است .....

که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است .....

هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است.


[ شنبه 24 خرداد 1393 - 08:24 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 - 08:25 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
289
پنجشنبه 22 خرداد 1393


[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 - 07:18 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
سهم
چهارشنبه 21 خرداد 1393
و باز هم ارام با خدا مناجات میکنم...

پس من چی...


سفرش به مبارک باد


[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 - 07:34 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: چهارشنبه 21 خرداد 1393 - 07:35 ب.ظ]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
نوستالژی خاطرات
چهارشنبه 21 خرداد 1393
بی هیچ دلیلی روزی دو سه بار همین اطراف قدم میزنم ،
نوشته هات را از بر می کنم ،
و تنها به یک دلیل ِ ناخودآگاه چیزی روی دیوار غم قطره ات خط خطی می کنم ...
(خدا لعنتت کند)
عشق را روی کمد خاطراتت می گذارم ...
می روم ...
می روم ...
و باز ...
و باز ارزو میکنم لحظه های ناب دل ساختن را 
اما هنوز...
ترس از دست دادن نگاه های بچه گانه 
عکس های خاطره انگیز
و بو های عمیق سرار وجودم را به زلزله می اندازد.
تو دست در دست پایین پنجره اتاقت به کوچه های برفی نگاه میکنی که تک سگ سیاه برای لقمه ای ارامش زوزه میکشد و تو تنها میگویی ای کاش خوابش بگیرد بیخبر از اینکه او هرگز پلک نداشت.




[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 - 01:13 ق.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
همین جا
جمعه 16 خرداد 1393
نه جایی خواهم رفت

نه جایی در برم خواهد گرفت

من نه اهل آسمانم ونه اهل زمین

میانشان معلق و سرگردانم

در نزدیکی مبهم عشق خانه ای ساخته ام

پرو بال کبوتر عشق را چیده ام

شهوت را آزادی بخشیده ام تا برود

من مانده ام و یک جام

یک جامٍ طوفانی عشق

یک جام پر از مرگ با عشق

یک جام که همه را در بر میگیرد

من همین جایم

پشت در ها مانده ام

من همین جایم

یک قدم دور تر از خدا

خدا نزدیک تر از رگ گردن به شماست

شاید آن موی رگ کوچکت من باشم

از دیده ات پنهانم

در نظر قلبت آشکارم

من همین جایم،همین جا...


[ جمعه 16 خرداد 1393 - 08:22 ب.ظ ]
[پاکنویس املامو درست کردم در: - - -]
[ یادگاری ()|اختصاصی غم قطره| *مرد تنها* ] [ لینک مطلب]
فیس بوک ما