تبلیغات
غم قطره


تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 | 11:02 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
گاهی،بدجور دل نازک میشوی…
دلت زود می شکند…
از یک نگاه…
یا یک حرف!
هر چند ساده،هر چند بی منظور…
اما بهانه ای می شود
برای هزار تکه شدن دلی که
دیگر هیچ کس نمی تواند آن را مثل اولش بند بزند….!!
گاهی،تمام دل تنگی های بی دلیلت میشود
بغضی لجباز که هر کاری میکنی از پنجره ی چشمانت 
سرک بکشد،گوشش بدهکار نیست!!
بعضی وقت ها دلت میخواهد حرف بزنی..
.مهم نیست چه بگویی…
مهم نیست با چه کسی حرف بزنی..
.فقط باید بگویی که بتوانی نفس بکشی!
اما
هیچکس نیست و تو هنوز نفس میکشی…
گهگاه،دلت بدجوری هوای این را میکند
که کسی هوایت را داشته باشد..
.تو صدایش کنی و بگوید”جانم؟”
و بعد آن قدر غرق لذت شوی
که یادت برود برای چه صدایش زده بودی…
گاهی،خودت هم خسته می شوی
از این هزار تکه شدن ها…
از این بغض هایی 
که پشت لبخندهای گریان پنهان می شوند..
از دردودل هایی که دردِدلت میشوند…
از این خواستن هایی که آرزو میشود…!!
خسته ام…
خــــــــــــــــسته…
اما…
هیچکس نمیداند!!


تاریخ : جمعه 14 مهر 1396 | 10:59 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

خــاطــره را ..
خــواب یــک پــنــجــره را ..
زیر باران بردم .. چتر ها را بستم ..
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه حرف دلم ..
آرزو کردم و گفتم که ..
هـــوا ..
عـــشــق ..
زمــیــن ..
مال من است ..
ولی افسوس نشد ..!
زیر باران من نه عاشق دیدم نه که حتی یک دوست !!
“زیر باران من فقط خــیــس شدم”




تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 10:57 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم



تاریخ : سه شنبه 4 مهر 1396 | 10:55 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،
نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.
از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،
این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،
میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،
میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی
از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،
هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ….
نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،
حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت….
تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری….
کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،
روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟
چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،
چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟
فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،
برو که تو با یک نفر راضی نیستی!
از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،
محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم….
از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،
شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم
اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،
تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،
میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی….
از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،
یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم….



تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1396 | 10:54 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.

دوست ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻣﺮﺩ
ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ
دوستی ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ را پر 
ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺣﺮﻑﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺳﮑﻮﺕ
دوستﺑﻮﺩﻥﻟﻔﻆ ظریفی است
ﻧﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﺜﻞ ﻋﺸﻖ،ﻧﻪ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ها
دوست ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻫﺎﺗﻬﺪﯾﺪﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﯾﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﺟﯿﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﭘﺮﺍﺳﺖ ﯾﺎﺧﺎﻟﯽ
ﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ،ﺩﺭﻓﮑﺮﺕ،ﺩﺭﻗﻠﺒﺖ،ﺩﺭﻋﻤﻠﺖ
دوستی ﻧﻪ ﻭﺻﻞ ﺍﺳﺖ ﻭﻧﻪ ﻓﺼﻞ
ﮔﺮه ای ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭﺩﻧﯿﺎ
ﻣﺮﺍﮐﻪ دوستﺧﻮﺍﻧﺪﯼ
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﻔﻆ ﺗﻮ ﺭﻧﮓ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ
ﻣﯽﺷﻮﯼ ﻫﻤﺴﻔﺮ،ﻫﻢ ﺳﻔﺮﻩ،ﻫﻢ ﮐﺎﺳﻪ،ﻫﻢ ﺣﺮﻑ
باتوهستم ای دوست،همیشه باش…



تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396 | 10:49 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1396 | 12:45 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
  غم قطره ده ساله شد  


هزار و سیصد و پنجاه و یکمین پست ، پست تولد توست

ده سال با تمام خوبی ها و بدی ها ساختم

با تمام غم ها نوشتم و با تمام شادی ها نوشتم

ده سال با همه ی آدمهای دورانم زد و خورد داشتم

گاهی خوب و گاهی بد

دلتنگی های من اینجا روانه ی چشم شد و صبوری های من اینجا مطلق گشت

همین ده سال را لحظه به لحظه زندگی کردم

غم قطره برای من تسکین شد 

تا مدارا کنم با نا همواری هایش

و بسازم با بلندی و کوتاهی هایش

چه درد ها که در این سال ها متن نشد

و چه اشک ها که در این مدت غم نشد

از یک شعر شروع شد

با یک فکر نوین شد

 و روزگاریست که رد پای دست نوشته ها را بر من نگار کرد.

خاطراتی از جنس های آدم ها یا از جنس جسم ها

برای تمامشان نوشتم 

با خودم تنها شدم

با خودم خلوت کردم

با خودم حرف زدم 

در این غمکده خالی شدم

دلم باز برای همان سالها تنگ است

غم هایم از جنس همین کلمات بود

بزرگ و بزرگ تر شد

تا به وسعت تمام متن ها شد

دراین سالها 

رضا بودن را آموختم تا پیکره ی سامانی هایم شود

کاش قطره ای جاری نشود مگر از سر ذوق

هنوز هم برایم همان هستی

همان دل نوشته های ده سال پیش

همان کودک کوچک دلتنگی هایم

همان بهانه گیر های هر روز

همان غم قطره ی قطره گاه دوست داشتنی

بگذار آرام بیایند زخم بزنند

یا

بگذار آرام بیایند امید دهند

بگذار هرکه هرچه میتواند کند

من تورا دارم

این آمدن ها و رفتن ها تورا برای من ماندگار تر میکند

تورا برای من پر محتوی تر میکند

و در پس دلشوره های هر روز من

تورا تسکینی بر درد هایم میکند.

تو را و همه ی علت قطره هایم را دوست دارم

چه آنها که شاد بودند

و چه آنها که غم داشتند

برای هر لحظه بیشتر شدنت 

لحظه شماری میکنم.

دلیل غم قطره های من عاشقانه دوستت دارم.

تولد ماندگار شدند مبارک.


تاریخ : جمعه 27 مرداد 1396 | 01:08 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 | 01:59 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
بعضی ها فقط برای این می آیند

که عاشقمان کنند و بی قرار

یک مشت خاطره به آغوشمان بریزند و بروند

و با هرچه یادمان داده اند, تنهایمان بگذارند

بعضی ها فقط می آیند که زود بروند

که داغ شوند و روی دلمان بمانند


تاریخ : جمعه 20 مرداد 1396 | 01:57 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

روزی كه ارغوان به تو نفروخت گلفروش

پیرهنی به رنگ گل ارغوان بپوش

از یاد بردن غم عالم میسر است

اكنون كه با شراب نشد ، شوكران بنوش

گیرم كه مثل موری از این سنگ بگذری

كوهی است پشت سنگ از این بیشتر مكوش

چون نی نفس كشیدن ما ناله كردن است

در شور نیز ناله ما می رسد به گوش

آتش بزن به سینه آتش گرفته ام

آتش گرفته را مگر آتش كند خموش





تاریخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 01:56 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

فراموش شد تکرار قصه های ناتوانی های تو چقدر زود گذشت از خود گذشتن من

تو دنیایی مگر نه؟

برنده ی ماجرا های تنهایی کمی صبر کن هنوز تک خال دل شاه برگ هایت را رد نکرده

فال عشق ما خوب افتاد ولی...



تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 01:55 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

دیگر به هوا هم نیازی ندارم ,


تو خودت را مثل آسمان , مثل هوا , مثل نور


پهن کرده ای روی همه لحظه هایم ,


بعدازتو هیچ دلی دلم را نمی لرزاند ..


دلت قرص


چه کار به حرف مردم دارم...

 

زندگی من همین است

 

شب که می شود عاشقانه ای می نویسم...

 

خیره می شوم به عکست و با خودم فکر میکنم:

 

مگر می شود

 

تو را دوست نداشت!!!!؟؟؟؟؟



تاریخ : جمعه 6 مرداد 1396 | 01:52 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
آسمان نگاهم کن

برای دلتنگی هایم باران ببار در پس ابرهایت خورشید را برایم زمزمه کن

تو همان شوریده ی دلشورگی هایم ماندی برایم ببار

تو نمیدانی خورشیدهای تابانت چه بلایی بر سر گل های کاغذی اورد

تو فقط شنیدی از درد بغض های باغچه مادربزرگ

اسمان دلم تنگ است

تو ندیدی برای داشتنت چه کوه ها برایم قد علم کردند چه درخت ها برایم خاک شدند

برایم ببار با اشک های عاشقانه ات

حال دیوانگی های ما را برای زمین های خشک بازگو کن 

قدم های داغ شدند از بعد از اسمانی شدند

مرا نگاه کن 

از درد کارهای سرد دنیای دختران گل فروش زمزمه کن

دلم تنگ است برای تمام عشق بازی های کلامانه

تو کجای سرزمین گم شدی که دلم کارگردان روزگارم شد

تلفیق نو و کهنه های تو 

تولدش را مبارک

سالگردش را مبارک 

چشمانش را مبارک

گورستان های طعنه های مغرورانه مبارک

عاشقترین همدرد برگرد 

غمیگنم به شبهای تنها ماندنم

رویای شیرین تو چه با من میکند که دردش را بی تسکین میخواهم

کاش گذشته ها شیرین میشد همچو رویاهای پاک نشده

همچون بالشکسته های تازه به دنیا امده

مادرم نمیداند من پرواز نخواهم اموخت

سرا دار جهان اسمانم را بباران

کمی هم برای نگرانی هایم اتش روشن کن

عید ما همچو عزا شد تو چه میدانی از نوازنده های ناکوک

دل ها دادم به لحظه های اوج 

ارامش دریای ناخدا دارت کجاست

کجا مانده ای که موج ها غوغا میکنند

کجا جا مانده ای که سیلاب ها کولاک به پا کردند

کجا رهایم کرده ای که ثانیه ها قهرمان شدند

و چشم هایم هنوز با کویر رقابت میکنند

برای عذاب با که ستیز کرده ای

من که چیزی برای ماندن ندارم چه را به رخ میکشی

هرچه تو گفتی شد

اسمان نگاهم کن

صدای ناودان خاموش شده

خیلی دلتنگ توام کاش 

برایم میماندی و برایم تفکری از هجوم ندانستنها میساختی

دلتنگیهایم را ببار

دلنوشته هایم را تمام کن 


تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1396 | 12:47 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 | 12:43 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 90 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها