تبلیغات
غم قطره


تاریخ : دوشنبه 12 آذر 1397 | 10:15 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : شنبه 10 آذر 1397 | 10:33 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دست هایت پل آرزوهای من
آغوشت امن تـرین جای دنیـا
نوازش هایت مرهم کهنه زخـم هایم
چشم هایت ساحل آرامش دل طوفان زده ام
پلک نزن ؛ بگذار اسارتم رابه نظاره بنشینم
واما …
لب هایت گرمابخش بر دل ســردم 
واااای اگر سهم من از زنـدگی تو باشـی
میان آتش مثال ابراهیم خواهـم رفت


تاریخ : دوشنبه 5 آذر 1397 | 10:31 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

بگذار مردم بگویند کفر می‌گوید.. گفتم مردم ؟ اصلا من را چه به مردم..! من را همان خدا که چشمانِ تو را آفرید تا من دیوانه ات شوم کافیست ! همه ی چیز زیرِ سرِ همین خداست که تو را بی هیچ دلیلی آنقــــدر برایِ دلِ من عزیز کرده که حتی به وقتِ دلگیری دلتنگت باشم. همین خدایی که میداند تو گذرت هم به این حوالی نمیخورد؛ اما باز کلمات را وادار به نوشتن برای تو میکند… من ؛ جای تمام کسانی که کنارت هستند، جای تمام کسانی که تو را می‌بینند، جای تمام کسانی که در قابِ چشمانت جا دارند،جای تمام کسانی که تو هر روز از حوالیِ شان گذر میکنی؛ دلم برایت تنگ شده…

 



تاریخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 | 10:30 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.
دوستت دارم چون زایید ه ی احساس پاک منی
دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
دوستت دارم چون دوستت دارم…
دوستت دارم چون دوست داشتن تو نه دلیلی دارد و نه قانونی….
دوستت دارم تا آخرین لحظه ی بودنم…


تاریخ : شنبه 26 آبان 1397 | 10:29 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.
رفته و چقدر زود از یاد برده که
نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست
که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست
و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و
صبوری کند.
تا از یاد ببرد صاحبش را.
تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.
و فراموش کند که روزی کسی بود
که برایش زندگی بود


تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 | 10:27 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم
” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”
می‌ نوشتم
” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم
که هنوز دوستم داشته باشی‌ ”
می‌ نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو
امروز می‌‌نویسم
یقینا آمده است
ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم.


تاریخ : جمعه 18 آبان 1397 | 10:26 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : چهارشنبه 25 مهر 1397 | 02:09 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
کاش می شد …
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !
می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟
آن وقت
من اسمم را فراموش میکنم
و تو هم می توانی مرا
” مال خودم ” صدا کنی !
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
” دوستت دارم ” ؟


تاریخ : جمعه 20 مهر 1397 | 02:08 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی،

 میگذرد روزی این فاصله و دوری،

 میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، 

میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ،

 و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم.


تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397 | 02:07 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
راه کـه می‌روی عقـب می‌مــانـم …
نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …
می‌خواهـم پا جـــای پاهــایــت بگـــذارم …
می‌خواهـم رد پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش 
نکشد


تاریخ : دوشنبه 9 مهر 1397 | 02:05 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.

رفته و چقدر زود از یاد برده که

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست

که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست

و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و

صبوری کند.

تا از یاد ببرد صاحبش را.

تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.

و فراموش کند که روزی کسی بود

که برایش زندگی بود.


تاریخ : دوشنبه 5 شهریور 1397 | 01:21 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم

” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”

می‌ نوشتم

” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم

که هنوز دوستم داشته باشی‌ ”

می‌ نوشتم

در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام

جز ایمانِ به بازگشتِ تو

امروز می‌‌نویسم

یقینا آمده است

ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها

خانه را که نه

خودم را ترک کرده بودم.


تاریخ : چهارشنبه 31 مرداد 1397 | 01:19 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

کاری نمیشه کرد برای موندنت گذشته از منو گریه و التماس
قلبم واسه توئه هرجا اگه بری کاری نمیشه کرد قلبت منو نخواست
کاشکی یه جمله بود که معجزه میکرد میشد با گفتنش عوض شه حالت
کاشکی میشد منو قانع میکردی تا وقتی داری میری نیام دنبالت
برای تو بمیرمو زنده بشم به پای تو گریه بشم خنده بشم اصلا دیگه فایده نداره خواهشم
تو داری میری …
اسم تورو فریاد بزنم یا نزنم از دیدنت دل بکنم یا نکنم اصلا دیگه واست مهم نیست بودنم
تو داری میری تو داری میری تو داری میری


احساس بینمون روزای خوبمون بی تو گذشتن 
از راه های بی نشون تعریف عشق تو برای دیگرون
 تنهایی منو دنیای بعد تو فکر همشگیت اشکای بی هوام
وقتی که خستم از دست نبودنت چی از دنیا بخوام
برای تو بمیرمو زنده بشم به پای تو گریه بشم خنده بشم اصلا دیگه فایده نداره خواهشم
تو داری میری …
اسم تورو فریاد بزنم یا نزنم از دیدنت دل بکنم یا نکنم اصلا دیگه واست مهم نیست بودنم
تو داری میری تو داری میری تو داری میری



تاریخ : شنبه 20 مرداد 1397 | 01:09 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : چهارشنبه 20 تیر 1397 | 11:11 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 93 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها