تبلیغات
غم قطره


تاریخ : چهارشنبه 25 مهر 1397 | 02:09 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
کاش می شد …
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !
می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟
آن وقت
من اسمم را فراموش میکنم
و تو هم می توانی مرا
” مال خودم ” صدا کنی !
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
” دوستت دارم ” ؟


تاریخ : جمعه 20 مهر 1397 | 02:08 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی،

 میگذرد روزی این فاصله و دوری،

 میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، 

میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ،

 و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم.


تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397 | 02:07 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
راه کـه می‌روی عقـب می‌مــانـم …
نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …
می‌خواهـم پا جـــای پاهــایــت بگـــذارم …
می‌خواهـم رد پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش 
نکشد


تاریخ : دوشنبه 9 مهر 1397 | 02:05 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.

رفته و چقدر زود از یاد برده که

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست

که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست

و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و

صبوری کند.

تا از یاد ببرد صاحبش را.

تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.

و فراموش کند که روزی کسی بود

که برایش زندگی بود.


تاریخ : دوشنبه 5 شهریور 1397 | 01:21 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم

” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”

می‌ نوشتم

” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم

که هنوز دوستم داشته باشی‌ ”

می‌ نوشتم

در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام

جز ایمانِ به بازگشتِ تو

امروز می‌‌نویسم

یقینا آمده است

ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها

خانه را که نه

خودم را ترک کرده بودم.


تاریخ : چهارشنبه 31 مرداد 1397 | 01:19 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

کاری نمیشه کرد برای موندنت گذشته از منو گریه و التماس
قلبم واسه توئه هرجا اگه بری کاری نمیشه کرد قلبت منو نخواست
کاشکی یه جمله بود که معجزه میکرد میشد با گفتنش عوض شه حالت
کاشکی میشد منو قانع میکردی تا وقتی داری میری نیام دنبالت
برای تو بمیرمو زنده بشم به پای تو گریه بشم خنده بشم اصلا دیگه فایده نداره خواهشم
تو داری میری …
اسم تورو فریاد بزنم یا نزنم از دیدنت دل بکنم یا نکنم اصلا دیگه واست مهم نیست بودنم
تو داری میری تو داری میری تو داری میری


احساس بینمون روزای خوبمون بی تو گذشتن 
از راه های بی نشون تعریف عشق تو برای دیگرون
 تنهایی منو دنیای بعد تو فکر همشگیت اشکای بی هوام
وقتی که خستم از دست نبودنت چی از دنیا بخوام
برای تو بمیرمو زنده بشم به پای تو گریه بشم خنده بشم اصلا دیگه فایده نداره خواهشم
تو داری میری …
اسم تورو فریاد بزنم یا نزنم از دیدنت دل بکنم یا نکنم اصلا دیگه واست مهم نیست بودنم
تو داری میری تو داری میری تو داری میری



تاریخ : شنبه 20 مرداد 1397 | 01:09 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : چهارشنبه 20 تیر 1397 | 11:11 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

در وجودم کسی هست !


به وسعت تو ….


که


هر شب موهایش را شانه میزند


و هر شب یاد آخرین نگاه تو…


آوار میشود…


بر تنهاییم!


بر بی کسی این اتاقم…


و من با خودم فکر میکنم


حریمِ کدامین خیال را شکسته ام


که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟


باور کنی یا نه


باشی یا نباشی


دوستت دارم


فرقی نمیکند خیال باشی


آرزو باشی


یا عکسی در قابِ این مانیتور


در این دنیای مجازیِ پر از مجازات


فرقی نمی کند که شعرِ کدام شاعر را میخوانی


فرقی نمیکند که میشناسیم


یا اینکه من تو را میشناسم


فرقی نمیکند که روی نیمکتی دو نفره نشسته باشیم


فرقی نمیکند که لبخندت سهم من بود یا دیگری


فرقی نمیکند که خوشحال بودیم یا ناراحت


همین را میدانم که دوستت دارم


و تو میشوی شروعِ حرف زدن


خودخواهیم را ببخش


ببخش که تو را به خواب میبینم


ببخش که واژه به واژه ی شعرم از تو داد میزند


ببخش که من عاشقت هستم…



تاریخ : جمعه 15 تیر 1397 | 11:09 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
چه کسی حرف مرا می فهمد؟

چه کسی درد مرا می داند؟

در پس پرده ی اشک چشمم

چه کسی راز مرا می خواند؟

چه کسی واژه ی تنهایی را

در دل غم زده ام می بیند؟

با سر انگشت محبت چه کسی

قطره ی اشک مرا می چیند

سال ها غیر خداوند بزرگ

هیچ کس از غمم آگاه نبود

توشه ی زندگیم در همه عمر

جز غم و غصه ی جان کاه نبود

مرگ یک روز و یا یک شب سرد

چشم غمگین مرا می بندد

شاید آنجا پس از این رنج و عذاب

سردی گور به رویم خندد


تاریخ : یکشنبه 10 تیر 1397 | 11:07 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

صبر كن سهراب

آری

تو راست می گویی

آسمان مال من است

پنجره، هوا، فكر، عشق، زمین مال من است

اما سهراب تو قضاوت كن

بر دل سنگ زمین جای من است؟

من نمیدانم كه چرا این مردم

دانه های دلشان پیدا نیست

صبر كن سهراب

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...



تاریخ : سه شنبه 5 تیر 1397 | 11:05 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
گاهی سخت می شود 

دوستش داری و نمی داند

دوستش داری و نمی خواهد

دوستش داری و نمی آید

دوستش داری و سهم تو از بودنش

فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت

دوستش داری و سهم تو

از این همه ، تنهایی است


چــه قانــون ناعــادلانــه ای !

بــرای شــروع یــک رابطــه

هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد

امــابــرای تمــام شدنــش

همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت . . .



تاریخ : دوشنبه 28 خرداد 1397 | 10:58 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

کاش می شد …

تمام داستان های دنیا را

از دهان تو بشنوم !

تمام عاشقانه های دنیا را

تو برایم تکرار کنی !

اصلا هر چه تو بگویی زیباست !

می دانی

کاش می توانستم

با تمام وجود

صدایت را در آغوش بگیرم !

می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟

آن وقت

من اسمم را فراموش میکنم

و تو هم می توانی مرا

” مال خودم ” صدا کنی !

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …

که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم

حالا حق میدهی

در شعرهایم

به همین سادگی بگویم

” دوستت دارم ” ؟



تاریخ : سه شنبه 22 خرداد 1397 | 10:54 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 10:30 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

کمی عوض شدم دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم


به کسی تکیه نمیکنم از کسی انتظار محبت ندارم خودم بوسه میزنم بر دستانم


سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم نگران خودم میشوم


برای خودم هدیه میخرم با خودم ساعتها حرف میزنم


در دنیای خودم کسی حق ورود ندارد جز خودم …


روزگار غریبیست آدمها یک روز دورت میگردند روزی دیگر دورت میزنند


یک روز ازت دل می بَرند روزی دیگر دل را می بُرند


یک روز تنهاییت را پر می کنند وقتی خوب وابسته ات کردند


به جای اینکه درکت کنند ترکت می کنند …



تاریخ : یکشنبه 26 فروردین 1397 | 01:33 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 92 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها