تبلیغات
غم قطره
آسمان نگاهم کن

برای دلتنگی هایم باران ببار در پس ابرهایت خورشید را برایم زمزمه کن

تو همان شوریده ی دلشورگی هایم ماندی برایم ببار

تو نمیدانی خورشیدهای تابانت چه بلایی بر سر گل های کاغذی اورد

تو فقط شنیدی از درد بغض های باغچه مادربزرگ

اسمان دلم تنگ است

تو ندیدی برای داشتنت چه کوه ها برایم قد علم کردند چه درخت ها برایم خاک شدند

برایم ببار با اشک های عاشقانه ات

حال دیوانگی های ما را برای زمین های خشک بازگو کن 

قدم های داغ شدند از بعد از اسمانی شدند

مرا نگاه کن 

از درد کارهای سرد دنیای دختران گل فروش زمزمه کن

دلم تنگ است برای تمام عشق بازی های کلامانه

تو کجای سرزمین گم شدی که دلم کارگردان روزگارم شد

تلفیق نو و کهنه های تو 

تولدش را مبارک

سالگردش را مبارک 

چشمانش را مبارک

گورستان های طعنه های مغرورانه مبارک

عاشقترین همدرد برگرد 

غمیگنم به شبهای تنها ماندنم

رویای شیرین تو چه با من میکند که دردش را بی تسکین میخواهم

کاش گذشته ها شیرین میشد همچو رویاهای پاک نشده

همچون بالشکسته های تازه به دنیا امده

مادرم نمیداند من پرواز نخواهم اموخت

سرا دار جهان اسمانم را بباران

کمی هم برای نگرانی هایم اتش روشن کن

عید ما همچو عزا شد تو چه میدانی از نوازنده های ناکوک

دل ها دادم به لحظه های اوج 

ارامش دریای ناخدا دارت کجاست

کجا مانده ای که موج ها غوغا میکنند

کجا جا مانده ای که سیلاب ها کولاک به پا کردند

کجا رهایم کرده ای که ثانیه ها قهرمان شدند

و چشم هایم هنوز با کویر رقابت میکنند

برای عذاب با که ستیز کرده ای

من که چیزی برای ماندن ندارم چه را به رخ میکشی

هرچه تو گفتی شد

اسمان نگاهم کن

صدای ناودان خاموش شده

خیلی دلتنگ توام کاش 

برایم میماندی و برایم تفکری از هجوم ندانستنها میساختی

دلتنگیهایم را ببار

دلنوشته هایم را تمام کن 


تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1396 | 12:47 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 | 12:43 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

اگه میخوای بری برو، ولی فراموشم نکن


آتیش قلبمو ببین ، اینطوری خاموشم نکن

اگه میخوای بری برو ، ولی صداشو در نیار

برای این ترانه هام ، یه شعرعاشقی بزار

اگه میخوای بگی بگو ، که از نگام خسته شدی

به عشق یک نفر دیگه ، اسیر و وابسته شدی


اگه میخوای بگی بگو ، که من دیگه زیادی ام

برای روح و قلب تو ، دیگه یه حس عادی ام

اگه بری برای من ، پنجره ها بسته میشه

تموم لحظه های من دلگیر و دلخسته میشه

اگه بری صدای من ، به اوج نا کجا میره

ترانه های قلب من ، به قبر عاشقا میره..



تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1396 | 12:40 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،

وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.




تاریخ : شنبه 10 تیر 1396 | 12:39 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
از خواب برگشتم به تنهایی
پل میزنم از تو به زیبایی
چشمامو میبندمو میبینم
دنیا رو با چشم تو میبینم
دنیای من با عشق درگیره
عشقی که تو نباشی میمیره
عشقی که تو دست تو گل داده
عشقی که به دست من افتاده
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
خورشیدو با چشمات روشن کن
یکبار ماهو قسمت من کن
من پشت این پنجره میشینم
بارونو تو چشم تو میبینم
عیبی نداره چشمتو وا کن
عیبی نداره باز غمگینم
بازی نکن با قلب داغونم
من آخر بازی رو میدونم
حیفه بخوایم از هم جدا باشیم
من خیلی وقته با تو هم خونم


تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1396 | 12:30 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 04:30 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1396 | 04:27 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


تاریخ : جمعه 19 خرداد 1396 | 04:25 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دلم برایت تنگ است

برای تو که با تمام غر غر های بچه گانه ات دل از تمام تکان های ده ریشتریم ربودی.

برای همان تویی که با تمام مهربانی هایت اویزه های خانه را تمیز کردی و تاقچه ها را گلباران

دلم برای همان لحظه های شبانه تنگ است اراجیف های منطقی و دلنشین های احساسی

ناراحتی های زود در زود و بخشیدن های زود در زود تر

برای همان کفشدوزک های قرمزه زشت یا همان قاصدک های سفید 

خارهای گلدار و پشت بامهای ساخته نشده

تو کجای شهر قایم شدی که من هنوز میگردم و تو هنوز سک سک نکردی

کجای کوچه جا مانده ای که من هنوز دنبال کفش های سفید مانده ام

ایستگاه ها همه خالی شدند.

دلم برای حتی همان عاشقانه صدا کردن ها هم تنگ شده

برای تمام خنده ها و گریه ها

برای تمام لجاجت های اشنایی

برای تمام خیابانها ی مانده در من  و رد شده از تو

لعنت بر...نه اینبار فقط دلم تنگ است 

خوش باش با دل مهربانت من زمزمه ی پاییزم هنوز فصل من نیست.

هنوز برگ ها سبزند

صدای فور فور باد هنوز برایشان زنده مانده

پاییز که بیایید من هم خواهم امد

ان موقع من خش خش میکنم و تو دلتنگ

هنوز فصل من نرسیده.


تاریخ : جمعه 12 خرداد 1396 | 03:02 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ !


ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡِ ﺷﮑﻞﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍ


ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ...



ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ


ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ


ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡِ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 



تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 | 01:26 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
بگویید بر گورم بنویسند:

زندگی را دوست داشت

ولی آن را نشناخت...

مهربان بود

ولی مهر نورزید...

طبیعت را دوست داشت

ولی از آن لذت نبرد...

در آبگیر قلبش جنب و جوشی بود

ولی کسی بدان راه نیافت...

در زندگی احساس تنهایی می نمود

ولی هرگز دل به کسی نداد...

و خلاصه بنویسید:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن...


تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1396 | 10:30 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 | 08:56 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
حـکـایـت مـــنــــو تــــو

حـکـایـت آتـــــش و آبـــــ بــود..

بـه آغــــوشـــم کـشـیـدی..خـــامــــوش شـــدم..

نــــــابـــــود شــــدم...

امــــــــــا

تـــو هـمـان آبــــــِ جـاری خـواهــی مــانــد

شـایــــــــد..شـــایـــــد..قــطــعــأ

آتـــشِ دیــگــری در آغـــوشــت

جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

خــواهـــــــد داد.....


تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 | 07:38 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

قـول داده ام....

گــاهـــے،هـــر از گـــاهـــے

فانـوس یـادت را بـے چـراغ و چـلـچـله

روشـن کـنـم

خیالت راحت، مـــن ھمان مــنـم

هـنوز هـم در ایـن شـبـهاے

بے خـواب و بـے خاطـرہ

میـان ایـن کـوچـه هـاے تـاریـک پـرسـہ مـیـزنـم

امـا بـه هـیـچ

سـتاره ی دیـگری سـلام نـخـواهـم کـرد

خیـالت راحــت.....



تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 | 07:28 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

دل برای شکستنه

دل مثل پیاز میمونه که هر لایه ازش برداریم لایه کلفت تر جایگزینش میشه.پس خوشا به حال کسی که

دلشکسته

باشه که دل استوار تری داره


دل ِ شکسته را بند هم که بزنی



بی فایده است !!!



هر کاری بکنی


باز هم غم و غصه



از ترَک هایش



چکُه می کند!!!



تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396 | 07:11 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

تعداد کل صفحات : 92 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | غم قطره | مرد تنها