تبلیغات
غم قطره - یادواره

یادت هست؟

همان خیابان دلتنگی هایمان

همانجا که عشوه های تو کار دستمان داد

من اینجا و تو انجا

سایبان دفترت را بر سر داری هنوز؟

همان دفتر مشقی که بارها اسم مرا بالای سربرگ هایش مینوشتی

یادت هست همان پیاده روهای سنگی

همان صدای اذان دوگانه

خدا را ببینم یا تورا

شیطنت های بچگانه و چادر بازی های مادرانه را یادت می اید؟

من همانم همان پسرک شجاع

همان انتظار مسیرها 

من همانم هنوز یکه و تنها به دنبال چراهای بی دلیل جدا شدن

امروز تو بانو شدی و مرد شجاع شمشیر به دست کنار تو

یادت هست همان دلنوشته های رنگی؟

همان نقاشی های پایین نامه ها

همان ساده نویسی های باشوق

تو رفتی و من با یک عالم مانده ام که در یک کیف و یک کمد مخفیست

راستش را بگو از روزهایت راضی هستی؟

ظهر ها برای معلمت چهره ی نگران میگیری ؟

قدم های محکمت هنوز مقتدر هستند مگر نه؟

بگو بدانم دستگیره ی مذهب هایت به اعتقادات وصل شده؟

بانوی تاریخی سالهاست که در پس همان کیف برایم زنده مانده ای

تو دیگر به سراغ من نخواهی امد میدانم

ولی راستش را بگو هنوز دلت شوق شنیدن همان چند لحظه صدایم را دارد؟

جنگ قدرت را برایم میبری؟

من هم یادم هست هنوز عطر شیرین لباسهایت را

همان اغوش گرم اولین بارها را

همان که ترس و شک دلمان را طوفانی کرده بود

امروز من بی تو و تو بی من 

فرقش چیست؟

حاله های اسمت را بر دیوار اتاق میبینم

همان میخکوبها که پای امضا ها کوبیده میشد

همه گفتند مرا پشیمان میکنی دروغ گفتند مگر نه؟

میدانی بعد ازتو چند نفر را زخمی کردم؟

همه یشان میگفتند برایم هستند 

بانو بگو بدانم تو هم هنوز دلنوشته های مرا میخوانی؟

اصلا شناسنامه ی نوشته هایم را دیده ای؟

همه اشان به نام تو ثبت میشوند

دل تنگی هایم از سر لج و عاشقانه هایم همه از سر دوست داشتن 

محکومم میکنند چرا نخواستم

ولی نمیدانند هیچ چیز را نمیدانند

درها را برایم بستند

زندانیم کردند 

شلاق زدند و خونین 

با همه ی اینها هنوز یادم هست گرفتن دستانت

کاش تو هم یادت باشد...






تاریخ : شنبه 1 خرداد 1395 | 04:31 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها