بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟


سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟


آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟


حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟


غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟


تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 03:57 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟!!
می گویند قسمت نیست ، حکمت است.
من قسمت و حکمت نمی فهمم.
تو خدایی ، طاقت را می فهمی …

خدایا میوه ی کدام درخت را گاز برنم؟!
که از زمین رانده شوم!
اینجا زمین است...
ساعت به وقت انسانیت خوابیده است!!



تاریخ : پنجشنبه 24 اسفند 1391 | 04:07 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1391 | 04:07 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

رفتی با اونی که واسه داشتنِت سختی ندید

کی مثل من روی دوشِش غُصه ی تورو کشید

 از تهِ دلم میگم بی معرفت خیلی بَدی

حرفایی که آرزوم بود بِشنوم به اون زدی

حالا من موندم چه جوری از خِجالتت دَرآم

خنده ای که واسه اون کردی تو کی کردی برام

واسه من فرصت نداشتی چرا دائم پیششی

چرا پس دستاتو از دستای اون نمیکشی 

چرا پس اونو یه لحظه از خاطرت نمیبری

این حَسودی نیست به قرآن

خیلی از اون سرتری

. . . یعنی یادشه اون روزا 

یا بیا به عشق اون روزا بازم بِمون پیشم

یا بزار اونم بره من دارم عُقدِه ای میشم

انقدَر سَرِت به زیر بود واسم دست تِکون ندادی

انقدر بزرگی کردی که دیدم واسم زیادی

قایق قدیمی بودم دِلتو دادی به کشتی

از کنار قایق من با گُذشت بودی گذشتی


انقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پُره 

میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره

بی تو این دل چقدر غَریبه 

هنوزم تنهاترینه

آره تو راست میگی قِسمت همین بود

قسمت من از اَولم رَنگِ چشمایِ تو بود 

اُنقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پُره 

 میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره

 



تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391 | 04:04 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم!

 در ساحل کنار دریا ایستاده ای

 هوای سرد ,

 صدای موج

 انتظار انتظار انتظار

 ... ... به خودت می آیی ,

 یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ,

 نه دستی که شانه هایت را بگیرد ,

 نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد

 اسم این تنهایی است


تاریخ : سه شنبه 15 اسفند 1391 | 03:59 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
در ارزوی بوسیدنش نگاه کردم که چگونه بوسیدنش


تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 10:09 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
من بزرگ شده ی غمهای کوچکم

از اسباب بازی هایم دلخور میشیدم وقتی باب میلم نبودند.

چه صادقانه انها را کتک میزدم وقتی لج مرا در می اوردند

نمیدانستم دلشان اینقدر کوچک است که آه انها اینگونه مرا دامن گیر کند


تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 10:07 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟

امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت


یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل

گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت


مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود

دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت



تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 03:58 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | 03:56 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب


تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391 | 03:50 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
اعصابی ندارم برای جوانتر شدنم،هرکه آمد دلم را برای وصله های قلبش خواست.آنرا تکه تکه نمود و برشی را برای خود 

برداشت خوب است شما خوب شوید من خوب هستم.دل ندارم ولی عشق دارم.

کجا رفت آن همه برده های کنارم بگو بدانم تخت سلطنتی که از سیاهی شبهایم ساخته بودم کجا شد

بیتابی های من مثل باران بر چشمانم دور میزنند و من تنها اجازه ی دلتنگ شدن را دارم.

میدانم به اینجا نخواهی امد میدانم در طلوع پگاهانه ی صبح روز شیرین را به واقعیت میرسانی

تو دستانش را میگیری و من سدی برای بغض های میسازم ولی قول خواهم داد در پس تنهایی خویش سدهایم را

مخروب کنم تا زمین های نمناک گونه هایم نمسار شوند

دلم را ببین چقدر برایت تنگ است کاش فرناز ترین های دلربا کمی با صداقت های عشاق آشنا میشدند.میدانی دستان من 

برای کیست؟

ارام باش تنهایم.


تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 11:05 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان 
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری 
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟


تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | 03:49 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

خانه ات زیباست

نقش هایت همه سحرانگیز است

پرده هایت همه از جنس حریر

خانه اما بی عشق ، جای خندیدن نیست

جای ماندن هم نیست

باید از كوچه گذشت

به خیابان پیوست

و  تكاپوی كنان

عشق را  بر لب جوی و گذر عمر و خیابان جوئید

عشق بی همهمه در بطن تحرك جاریست

تن تمامیت زیبایی پیراهن نیست

مهربانی با تن، مثل یك جامه بهم نزدیكند

و اگر میخواهیم روزهامان

همه با شبهامان

طرحی از عاطفه با هم ریزند

گاهگاهی باید

به سر سفرهء دل بنشینیم

قرص نانی بخوریم

از سر سفرهء عشق

گامهامان باید

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دری بگشاید

دری از عشق به باغ گل سرخ

"و بیندیشیم بر واژهء "دوستت دارم



تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 03:47 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها