تبلیغات
غم قطره - مطالب آبان 1391
سلام به همه ی عزیزانی که تااین لحظه با من بودن و منو تنها نذاشتن.مطمئنا خیلیا منو میشناسن و خیلیا براشون مبهم و مملو از سوال 

هستم.خیلیا هستن که در اوج شناخت هنوز براشون یه علامت سوالم از همه به خاطر توجهشون کمال تشکر رو دارم.

موضوع متن امروز من توجه یا شناخت شما نیست حرفای کلیشه ای هم نیست که تعریف یا هر چیز دیگه ای باشه.گذر زمان به هیچ 

موجودی رحمی نداره و بر خلاف خیال و امید های واهی که زمان همه چی رو درست میکنه باید گفت که زمان شکنجه گاه دنیاست و شما با 

گذر اون جنسیت رو بیشتر باور میکنید.

در پی ین گذر تجربه هایی رو کسب میکنید که بعضی وقتا تلخ و بعضی وقتا شیرینه خاطراتی نصیبتون میشه که جز به اتیش کشیدن اوقات 

افکارتون هیچ چیز دیگه ای نداره.

خاطراتی که گاهی به امید اینده نگه داشته میشه و یا به خیال خیانت پاک میشه و یا حتی به افتخار عشق ارج داده میشه.طی این مدت 

خیلی حرفا از خیلیا شنیدم و خیلی برداشت ها از حرفام شد.ممنون از همه به خاطر حرفایی که زدن به خاطر ایده هایی که دادن.دلخوری از 

هیچکس ندارم از هیچ کس ناراحت نیستم و نمیخوام کسی فکر کنه چیزی بیان شده.

گذر زمانی که اینده ی دیروز رو رقم زد و امروز شد فردای تاریخیه ذهن رو هم نمایان میکنه تا شاید قدرت نمایی کنه یا دست محبتش رو به 

سر زندگی بکشه.

این متن با وجود اینکه تاکید میکنم از کسی ناراحت نیستم توی ذهن هرکس اینو میاره که شاید من هم نقش داشتم ولی بازم میگم

هیچکس نقشی نداره.


دچار زمانی بودیم کودکانه که در اوج خیال باورهای شیرین وصل به ارزوها در هم کوبیده شد.در خیال اینده نگریها و دلخوشی های ادمکان 

سپری شد مترسک های مزرعه ی شیرین یکی در انتها و دیگری در ابتدا خیره به مساحت میانه بودند انتها در باور یک ابتدای خوب و ابتدا

اغاز گر ابتدای دیگر شد.کاش مزرعه دار مزرعه را کوچک میگرفت.

چشم ها منتظرند باید رفت...

فقط مدتی رو میخوام تنها ی تنهای تنها سر کنم بی هیچ دغدغه ای بی هیچ فکری بی هیچ امیدی تا هضم کنم گذری رو که به جای رد شدن 

از عقربه ها از من رد شد.

همتون رو به خدای مهربون میسپارم.امیدوارم خدا توی سختی ها ارومتون کنه و صبر بهتون بده.

رضا باشید....برام دعا کنید


تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 | 02:47 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دل گیرم از تنها ماندن، تو میروی و من تنها با خیال تو چرخه ی خوشی هایم را تکمیل میکنم ارام

ارام قدم میزنی بر تارک های خیالم نمیدانم فکر تو در خیال من چه میکند.سالها جلایش دادم.تا 

رفتنت را پاک کند ولی هرگز نشد.اگر رفتی دلم را نبر بگذار در کم تحملی هایم خودم دلدار خود 

باشم.چه حس سنگینی داره بارون وقتی هدیه ی تو باشه


تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391 | 01:06 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
بهم میگن شاد بنویس اخه چجوری...؟؟؟





خدایا...



تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1391 | 09:25 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
اشک من نیا پایین اینجا یخ میزنی اینجا کسی تورو نمیبینه اینجا از ترس  رفتن ها میکشن 

اشک من اروم باش بمون همونجا اینجا پایین که میای دستتو نمیگیرن

اشک من اروم باش اینجا دست غم محبت رو پاک میکنه خیلی وقته دست محبت نیست

اشک من دلم تنگه تو اروم باش

اشک من دلم سرده تو گرم باش

اشک من ببین چشمام چه خاکی داره 

اشک من مثل ارزوهام خشک شو اینجا وصال جرم میشه

اشک من غمگین نباش دلم سیره.


تاریخ : جمعه 5 آبان 1391 | 04:38 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
شب در آن حجم عمیقش آمد

زهر تنهایی در کام شبان ریخته اند

ریشه قهر تو در خاک نگاه

می خاموشی در جام زمان ریخته اند

اشکهایی چه غریب در هجومی لبریز

آب تعمیدی برعشق نهان ریخته اند

عمر طولانی بی حرفیها در دل هر دیدار

طعم بی برگی به تن نارونان ریخته اند

من کجایم تو کجا؟هق هق فاصله ها

حرفی از پایان را به لب قاصدکان ریخته اند.


تاریخ : چهارشنبه 3 آبان 1391 | 10:31 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
اینجا را با سرزمین خود اشتباه گرفته ام.اینجا کسی که اغاز میکند نقطه ی پایان را نمیگذارد.اینجا

از سرزمین من دور است مثل نسل اشیانه ها با هم اشنا هستند ولی غریبه ها را

میستایند.نمیدانم اینجا کجاست همان رنگ خاطراتم را دارد همان بوی کودکی هایم را میدهد ولی

اینجا سرزمین من نیست.اینجا میگویند عالمیم ولی علمشان در برگ ها خلاصه است.سرزمین من

عالم ندارد ولی عاشق دارد.اینجا عارفان زیادی دارد شیخ دروغ،حاج بی وفا و خیلی هایی که

امامه ی عشق را به من نشان دادند.

دلم برای نوشته های عارف تنگ است که دمی در کوی لیلی سگ بوسی کرد.دلم برای
 
ترانه های شیدا تنگ است که رهسپار خاک جنون شد.دلم برای همه تنگ است که قیافه ها را با

تعجب توجیه میکنند.انگار هیچ وقت در این دنیا نیستی درد دارم  بی درمان.طبیبم نیست 

سالهاست که از من دور 

است صدایم را میشنود ولی گوش نمیدهد.


تاریخ : سه شنبه 2 آبان 1391 | 09:40 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها