پایان من همان اغازیست که تو در دستانش نقطه گذاری کردی.دلم برایت تنگ است همصدای دیروز دلنشین امروز.دلم بی قرار خنده هایت است که شبها برایم به اجبار گم کردن غم ها حک میشدند.
رفتن از من بود یا تو نمیدانم.شاید باید میماندیم و دستهارا رها میکردیم.رد شدن های اهسته جای پایت را بر بر دلم گذاشت.
به پاهای تو افتادن سهم من نبود برای آن رفتن هایی که بی من ماند.
دلم برای قلبی تنگ است که اسمم را عاشقانه صدا میزد.برای همیشه دستانت را حبص در نامهری ها کردی.چشمای من منتظر عاشقانه نگاه کردن هایت ماند.
هنوز هم برای عاشقانه های عشقی  مانده ام که تحملی برای نبودنش ندارم.کاش بچگانگی هایم تمام میشد.بهانه هایی که ماندن تورا بی عشق میخواست و هنوز هم برای خواستنش میجنگد.



تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392 | 02:59 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
بارانیست هوایم


تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | 09:45 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
قصه ی غم انگیز نه! غصّه ی دلگیریست؛

به خورشید غزل خوان نگاه می کنم و

می خوانم 

ناز آفتابگردان را...

نمی پوشانم

دستان سرد تماشا و

با تمام توان دستان گرم نفس ها را می فشارم

می نشینم

 به التماس دریای غروبی رنگ و

می بوسم

مروارید طلوعی رنگ را...

می بویم

 باغچه ی نمناک و

در آغوش می گیرم

غنچه گل سرخ را...

می بینم

اشک باران را و

قد می کشم زیر سایه برگ نجیب

مرا ببخش 

تقصیر من نیست

می خواهم ببینم،

امّا

امان از دست این

دنیای بی ذوق!


تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 09:44 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

 و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

 بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

 همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

 حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

 همه شب;

 پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

 رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

 که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

 و در مجادله ناکوک دل و عشق،

 کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

 تو میدانستی;

 رویای شیرینم، یخیست

 "هایش" کردی

 چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...


تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 09:42 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

سالها...

پنهانت کرده بودم

در سبزینه آن گیاهی که در

کالی احساسم روئیده بود

احساسم را کشتم

در هیاهوی نوبری بلوغ

و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم

خواستنم ریشه در ابدیت داشت

سالها...

من ندانستم تو

عشق از " گلشن امروز " میخواهی

و بودن از " خوشه الان " میچینی...



تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 09:41 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند.



تاریخ : جمعه 16 فروردین 1392 | 09:39 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دلم کوچک نیست


تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392 | 09:33 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه 

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی

بری و از من جدا شی اگه باشی و نباشی

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که میپرستم
سرسپرده ی تو هستم

اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشن

میگذرم از هرچه دارم اگه باشی عاشق من

اگه زنجیره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند

میرسم هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند

اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر

دل من داغ تو داره تا ابد تا روز اخر

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که میپرستم
سرسپرده ی تو هستم

اگه با یک قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار

یا وجوده عاشقم رو ببرم تا چوبه ی دار

اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه

یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبمو شکستی رفتی و از من گسستی

مهربون یا خود پرستی هرچه هستی هرکه هستی

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که میپرستم
سرسپرده ی تو هستم

به یاد عشقی که همیشه ممنوع شد.


تاریخ : شنبه 10 فروردین 1392 | 05:36 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
امسال بر تو مبارک خواهد شد که از پی راه بی کرانی ها دل نگرانی هایت را به دوش میکشی انها را خوش یُمن میبینی و 

محکم قدم بر میداری

مبارکت باشد انچه بر تو هستی میبخشد 

احساس خوبت را تجلی میدهد و نو ظهور شدنت را با رگبرگ های جوانی ثابت میکند

امسال تو در باغ خود خواهی ماند بر ارزوها میخندی و با دستان خالی روانه میشوی و انها را برای خود میستانی

انهایی که رفتند یا باز میگردند یا بهترشان نصیب سادگی هایت میشود

امسال من بر تو مبارک باد که کودکی با عشق دستان تورا میگیرد تو برایش نوای ارامش سر میدهی

امسال است که رگباره های نوید بخش ارام ارام در زندگی تو نور میدهند پیدا میشوند و تو از نور انها به شکوه میرسی

امسال من همان سالیست که سالهاست در انتظار بودنش بودم.

ارام باش غوغای شادی هایم 

امسال من بر تو مبارک باد افزونگر زندگی



تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392 | 03:51 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها