تبلیغات
غم قطره - مطالب اسفند 1392
نگاه کن...خوب نگاه کن 
ببین چگونه سال من تحویل شد و نوروزم بدون تو مبارک شد...
هفت سین من است
ارزوی سلامتی تو
یاد سردی های تو
آوای سلام های تو
نگاه به سیب گفتن های عکس هایت
خاطره ی سبز بودن های درونت
حصرت سازش های زیبایت
و سین هفتم...سر در گریبانی من

مبارکت باشد نوروز امسال...


تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 07:48 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

چه شبهایی با رویای تو خوابیدم

                                                    نفهمیدی

           چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود

                                                   نمیشنیدی

         چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم

 

        از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم

 

          چه شبهایی با شب گردی

                      شبو تا صبح می بردم

              نبودی ماه جون می داد

                                         نبودی بی تو میمردم

             چه شبهایی دعا کردم یه کم

                 این فاصله کم شه

 

              یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه

 

 

     توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من

 

          چه قدر جای تو خالی بود

                      چه شبهای بدی بودن

    

    گذشتن    عمرو بردن

                             حالا من موندم و  حسرت

 

           چه قدر بی رحمه این دنیا

 

               به این تقدیر بد لعنت...........



تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392 | 03:08 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
با تو بودن لیاقت میخواهد تو  از جنس نوری و من در فراسوی تاریکی
دلم برای دعاهای وقت اذانت تنگ شده
یادت هست؟
کنار یک جوی آب دستانم را رها کردی وگفتی میخواهم برای تا ابد بودنشان دعا کنم
برایشان دعا کردی
دلت تنگ بود برای رفته هایت حسادت هایم بارور شد
حالی داشت برای تو ماندن
لیاقت دار باید میبودم برای نوشته هایت
کلاغ
صدای بانویی را برایم زمزمه میکند
که عمق دریاها را بر من آتش میکشد
نمیدانم چرا آره های وجودم برای سوال های رفتنی شد
دست نوشته هایم نیز هوا خواهند خورد زمانی که من نباشم نمانم و در صدای موج رهسپار افکار شوم.
نمیدانم چرا نوشته هایی که برای خودم هست نیز به تو منتهی میشود انگار در من مانده ای و من خودم را گم
تو آرام میخوابی و من از جوهر موهایت مینویسم
تو میدانی
من میدانم
یکی ای کاش میدانست
و این سه نفر 
میگذری از متن های من از شبهای من و از سردی های برف های پشت پنجره
پنجره ی تو بزرگ بود و رو به فضای باز زندان تن باز میشد و من در سلول انفرادی تنها دریچه ای دارم به سمت آسمان 
انگار معمارش چشم به راهم ماند
تو
رفت
آمد
این سه حرف بر سه دیوار دلم هک شد
ماند
نیز بر آسمان دلم چهارمین واژه شد



تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392 | 02:56 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

این هُبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر


آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف

ابر های سر به راه ، بید های سربه زیر


ای نظاره ی شگفت ! ای نگاه ناگهان !

ای هماره در نظر ! ای هنوز بی نظیر !


آیه آیه ایت صریح ، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر


مثل شعر، ناگهان مثل گریه ، بی امان

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر


ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر 


از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !


این تویی در آن طرف پشت میله ها رها

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر


دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر.



تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392 | 02:54 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
جای خالی بر دلم هم ماند


تاریخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 02:53 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
تو سالگرد میگیری و من نیز چون،فردایی خواهد امد که تو سالگرد عاشق شدنت را میگیری و من عاشقانه سالگرد عاشق شدنم را
تو امسالت را سال میگیری و من نیز
نمیدانم چند سال خواهد گذشت از اولین سالگردمان و امسالی که سالیست از سالگردهای من و تو .تو نیز سالگردی داری با تو و او.
سالگرد امسالم هم خوب خواهد بود
شاید امسال امانم را ببرد سالگرد قطعه کیک
یک کیک کوچک و یک شمع سوسو کنان من بودیم و تو 
خوب بود دستانمان و هیاهوی ویرانگری که خاموش ماند
نگاه ها خیره به دوربین و الهی نامه هایمان که در پی هم دعا میشد و آمین جوابش
پرتاب یک فوت شمعی را خاموش کرد تا اینجا بدان
سالگردی داری امسال از شادی هایت یا شاید از تکرار هایت
امسال هم برایت تکراری خواهد بود.
تو امسال را جشن میگیری و من نیز
سالت مبارک عشق جاودانه
تو آنجا به فکر باران و من اینجا خود باران
تو آنجا اماده ی فوت کردن شمع و من اینجا طوفان بغض
شمع زیباییست 
نورش از چهره ام ترکیبی از سیاه و زرد میسازد
شمعت را خاموش کن شمع من خاموش خواهد شد
شوق درونم هدیه به ساگردت
تو شاد باش من حتی رمغ خاموش کردن شمع را هم ندارم.


تاریخ : دوشنبه 12 اسفند 1392 | 02:43 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سالهایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها

بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق
بچّه ها از جهان چه داشته اند؟!
در ِ گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند!

خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه ام کردی

ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد

پشت اشک و چراغ قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم

«وَانْ یَکاد»ی که خواندم و خواندی
وسط قصّه ی درازی ها!!
باختم مثل بچّه ای مغرور
توی جدّی ترین ِ بازی ها!

سبزه ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می میرند
همه ی سال های بی تحویل!


تاریخ : شنبه 10 اسفند 1392 | 02:41 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟

در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟

لبریز می غمها، شد ساغر جان من

خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟

یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او

ای غافل از آن جادو! افسانه چه میدانی؟

من مست میِ عشقم، بس توبه که بشکستم

راهم مزن ای عابد! میخانه چه میدانی؟

عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن

ای بت نپرستیده..! بت خانه چه میدانی؟

تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را

مقصود، یکی باشد، بیگانه..! چه میدانی؟

دستار، گروگان ده، در پای بتی، جان ده

اما تو ز جان، غافل..! جانانه چه میدانی؟

ضایع چه کنی شب را؟ لب، ذاکر و دل، غافل

تو، ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی


تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 01:16 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها