تبلیغات
غم قطره - مطالب دی 1393


تاریخ : یکشنبه 28 دی 1393 | 07:33 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ !

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺎﻡ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ

ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ !

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !

ﺳﺮﺩﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮﻑ

ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﺖ

ﺟﻬﻨﻤﯽ ﺑﺎ ﺁﺗﺶ ﺳﺮﺩ

ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻮﻝ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ

ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﮕﯽ

ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺟﻨﮕﻞ

ﻋﺒﻮﺭ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻻﺑﻼﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎ

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻨﺪ .

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ

ﭘﺨﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﯼ

ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ....

ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ !

ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮑﺶ !

ﺍﺯ ﮐﺎﻓﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺩ ﻭ ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ

ﺍﺯ ﮔﻠﻮﯼ ﺷﺐ ﻫﺎ

ﺍﺯ ﮔﻞ ﻭ ﻻﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎ

ﻣﻦ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

ﺑﯿﺎ ﻣﺮﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﺑﯿﺎ ﻣﺮﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ !

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺩﺭ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ

ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺮﯼ ﺳﺖ

ﺧﻤﯿﺪﻥ ﺗﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﺍﺳﺖ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﺠﺴﻢ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ

ﺑﯿﭽﺎﺭﮔﯽ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﺳﺖ

ﺩﺭ ﯾﮏ ﻗﺪﻣﯽ ﻣﺮﮒ ﻭ ﺗﺮﻥ .

ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ !

ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﮑﻨﻢ

ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ

ﻭﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ

ﺗﻠﺦ ﻣﺜﻞ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ

ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻧﻮ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﺩ



تاریخ : شنبه 20 دی 1393 | 02:53 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

بعضی حرفارو نمیشه زد و من
از همین حرفا یه عمره که پرم
آخه کی از حاله کی با خبره
من یه عمره از خودم حرف می خورم

زیر خاکستر من طوفانه
معنی سکوت من سکوت نیست
وقتی که از چشم تو افتادم
دیگه هیچ افتادنی سقوط نیست

انقد حالم خرابه که اگه
به کسی چیزی بگم از رازم
بدون اینکه خودم خواسته باشم
تورو از چشم همه میندازم

گاهی با زخم های تازه تر میشه
دردای قدیمی رو از یاد برد
اما هرقدر به خودم زحم زدم
جای خالیت تورو یادم آورد

بعضی حرفا بی نهایت تلخه
اینجوری که نمیشه انکار کنم
انقدِ تلخ که دیگه می ترسم
با خودم اونارو تکرار کنم

انقد حالم خرابه که اگه
به کسی چیزی بگم از رازم
بدون اینکه خودم خواسته باشم
تورو از چشم همه میندازم



تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 02:11 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
مادربزرگ باز هم برایم غصه بگو از تمام آن غول های ترسناک و فرشته های مهربان

از مرد پیر و روزگاری که او را خم به پینه دوزی کرد

خانه ات روبروی خانه ی خاطرات من است مادر بزرگم 

قصه های از تعریف خاطرات را قدر ندانستم

پیش روی تو تنها یک خیابان و پیش روی من کوچه ای از آن همه دست تکان دادن های اخر کار

برایم قصه بگو مادر جان از آن موی سپید که برایش لباس میدوخت

خوب است حتی مجازات  اتفاقی دیدن ها را هم از قصه ها حذف کردند

سیگار های من در پی دستانش دود میشود انگار او آتش دود های من است

درست مثل اشتباه جبران ناپذیر آدم و حوا بخشیده نخواهم شد

اینبار لباس بر تنم میکنند و بر تو

آدم زمین به آسمان میرود و حوای آسمانی به زمین میخکوب  میشود

لباس های من دور تا دور و لباسهای تو جامع عام.

مادر بزرگ یادت هست قرار بود راز دار قصه ی لیلی و مجنون شوی

آنقدر از قصه خوشت آمده بود که شیرینیش را برای همه به گفتار نشستی

مادر بزرگ برایم بگو قصه هایت را دلم باز تنگ است

برای آن همه تاب بازی های پارک محله و دوستان کوچک من

که اکنون برای خود مادری خواهند شد و پدری میکنند.

دلتنگ تمام سر سره های پیچ در پیج شده ام


راستی مادر جان عاقبت آن غول سیاه چه شد؟

انگار داستان تو حقیقت داشت غول سیاه فرشته را کشت

ولی نور فرشته برای همیشه آیینه دیدار غول شد

تو راست میگفتی وقتی شیرها از جنگل بروند شغال ها حاکمند

سرزمین ها را آب خواهد برد 

سرزمینهایی که تنها یک ساکن دارند

کاش آسمان های بارانی تمام شود

چند صباحیست که دلم نور میخواهد

کاش بازگردد همانکه فانوس راه میشود.


تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393 | 07:54 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
من تمام قد خواهان تو هستم

تویی که سالها به کسر دوازده ماه بدون من مانده ای 

همان تویی که تابستانهای گرمت در نسیم حرفهایم خنک میشدی و 

زمستان بارانی چشمانت با هیزمهای خنده های من گرم میشد

مادرم دعا میکند بازگرد

انگار او هم چشم به راه است

سحرگاه نام دیگر توست که مرا بیدار خواهی کرد و رویایی بودنت تمام میشود

من خیره به پنجره و باز هم خواهم گفت ااااه باز هم روز و دردسر دلتنگی های شب

تو که نمیدانی چگونه ماندن من  بی تو چه سخت گذاشت

همان بوسه های تهوع آور سالهاست که در زیر یک درخت یا بر روی یک تکه سنگ

جای مانده در جاده ای که ماشینهایش هم سنگی بود

تو بازگرد

نیم تمام های نابکار عاشقانه ها با من

دلتنگ ماندن های بی جواب با من

تاوان اشتباهاتم به قیمت هزاران آه تمام شد

میدانم مهربانم 

راه بازگشتت سخت و هر شاخه اش صد راهی تکرار است

نگه دار هرانچه که در دل داری

صدای من سکوت

لبهای تو آرام و من آرام آرام در پی غبارهای این تندیس بر زمین خواهم ریخت

تمام زندگیم درد میکند

تمام میشوم برایت و در این وادی رو به زوال شروع تورا تبریک خواهم گفت



تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 07:42 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها