در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری

شاید که دستی سرخ

کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد

در همین نزدیکی

زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام

چنگ در گریبان هم می زنند

دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر

تیله های بلورین دلی شکسته را

سوال می کند!

شاید که این هجوم کهنه می خواهد

از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده

سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد

بر خود می لرزند را

بستاند

شاید که آن پر نور ترین ستاره

و تمامی ستارگان دیگر

که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند

توهمات نورانی ای هستند

که در درون با سیاهی آمیخته اند

شاید که اوج لذت این ستاره ها

به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد

کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند

کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند

آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره

می توانست 

عدالت را استنشاق کند

وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت

و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.



تاریخ : یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 | 08:18 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

زندگی به من آموخت ...

اشکی بر چهره ای روا نسازم...

چرا که این کویر عزیز دوردانه ی سیل زدگان زیادیست.


تاریخ : سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 11:28 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
یكی هست در محله ی ما
همه او را برای یك شب دوست دارند
حتی برایش اش نذری هم نمیبرند
او با كسی كاری ندارد
خودش را میفروشد و نان شبش را میخرد
حاج اقا میگوید باید از محله برود
چون همه ی جوانان مسجدی از راه به در شدند
ولی چرا فاحشه با این همه مسجدی به راه راست هدایت نشده؟
شاید فاحشه به كارش ایمان دارد و مسجدی ها نه...


تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 10:26 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات



تاریخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 | 10:14 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها