گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی

چقـــدر کم توقع شده ام ….

نه آغوشت را می خواهـــم ،

نه یک بوســـه

نه حتـــی بودنت را …

همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…

مرا به آرامش می رسانــد

حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …



تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 07:20 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

می دانم روزی خواهی رفت و خواهیم سپرد به فراموشی باد

می دانم .

دانم که روزی همچو برگی زرد که پاییز را بهانه می کند زمین خواهم خورد.

آن زمان من و جغد دوستان دیرینه ای خواهیم بود و ترانه هایش برایم چه آشناست.

تو میگویی که تو را لیلی وار دوست میدارم اما میدانم که روزی مرا همچون گلی که از شاخه 

چیده ای بو خواهی کرد نگاهی گذرا به رخم و پرتم خواهی کرد به گوشه دیواری

آنجا که بن بست ترین جای دنیاست.

اما هرگز باور نخواهم داشت که تو در کنار من بمانی

و نمیدانم چرا؟

روزی خواهی رفت و خواهیم سپرد به فراموشی باد

می دانم .

دانم که روزی همچو برگی زرد که پاییز را بهانه می کند زمین خواهم خورد.

آن زمان من و جغد دوستان دیرینه ای خواهیم بود و ترانه هایش برایم چه آشناست.

تو میگویی که تو را لیلی وار دوست میدارم اما میدانم که روزی مرا همچون گلی که از شاخه 

چیده ای بو خواهی کرد نگاهی گذرا به رخم و پرتم خواهی کرد به گوشه دیواری

آنجا که بن بست ترین جای دنیاست.

اما هرگز باور نخواهم داشت که تو در کنار من بمانی

و نمیدانم چرا؟



تاریخ : سه شنبه 27 خرداد 1393 | 07:20 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
!

عشقبازی به همین آسانی است .....

شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است .....

که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است .....

هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است.


تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393 | 08:24 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 07:18 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
و باز هم ارام با خدا مناجات میکنم...

پس من چی...


سفرش به مبارک باد


تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | 07:34 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
بی هیچ دلیلی روزی دو سه بار همین اطراف قدم میزنم ،
نوشته هات را از بر می کنم ،
و تنها به یک دلیل ِ ناخودآگاه چیزی روی دیوار غم قطره ات خط خطی می کنم ...
(خدا لعنتت کند)
عشق را روی کمد خاطراتت می گذارم ...
می روم ...
می روم ...
و باز ...
و باز ارزو میکنم لحظه های ناب دل ساختن را 
اما هنوز...
ترس از دست دادن نگاه های بچه گانه 
عکس های خاطره انگیز
و بو های عمیق سرار وجودم را به زلزله می اندازد.
تو دست در دست پایین پنجره اتاقت به کوچه های برفی نگاه میکنی که تک سگ سیاه برای لقمه ای ارامش زوزه میکشد و تو تنها میگویی ای کاش خوابش بگیرد بیخبر از اینکه او هرگز پلک نداشت.




تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | 01:13 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
نه جایی خواهم رفت

نه جایی در برم خواهد گرفت

من نه اهل آسمانم ونه اهل زمین

میانشان معلق و سرگردانم

در نزدیکی مبهم عشق خانه ای ساخته ام

پرو بال کبوتر عشق را چیده ام

شهوت را آزادی بخشیده ام تا برود

من مانده ام و یک جام

یک جامٍ طوفانی عشق

یک جام پر از مرگ با عشق

یک جام که همه را در بر میگیرد

من همین جایم

پشت در ها مانده ام

من همین جایم

یک قدم دور تر از خدا

خدا نزدیک تر از رگ گردن به شماست

شاید آن موی رگ کوچکت من باشم

از دیده ات پنهانم

در نظر قلبت آشکارم

من همین جایم،همین جا...


تاریخ : جمعه 16 خرداد 1393 | 08:22 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

دم از بازی  حکم میزنی 

 

دم از حکم دل میزنی 

 

پس به زبان قمار برایت  میگویم

 

قمار زندگی را به کسی باختم  که

 

تک  ( دل ) را با خشت برید 

 

جریمه اش  یک عمر حسرت شد

 

باخت زیبایی بود

 

یاد گرفتم به ( دل ) دل نبندم

 

یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم

 

( دل ) را باید دور ریخت 

 

جای  ( دل ) باید سنگ ریخت

 

که با خشت تک بری نکنند



تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 08:21 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است



با زور مسکن قوی خوابیدن

با دلهره از خواب پریدن سخت است



عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل بریدن سخت است



بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است



هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است



حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است



باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است. . .



تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 08:19 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها