تبلیغات
غم قطره - مطالب فروردین 1394
خسته شدن هم دیگر خسته کننده به نظر میرسد

نگاه به همه چیر بی انکه زمزمه ای کنی و در ارزوی صدایت باشند.حتی سالهاست که خودت هم صدایت را فراموش کرده ای .

همه از یک سمت و سو میروند و در پی فرار از خود  یا از من  یا از تو یا از  حجوم نرسیدن ها به سمت رسیدن

دیگر حتی نای دست نویس شدن هم نیست 

شاید عزم راسخ داشتند انها که شبها تا صبح به یاد لیلی مینوشتند و 

حال فراری ها خاطره سازی میکنند با جمله های انها

از گذشتن که بگذریم خاطرات میماند

من میمانم و جنگ

یا باید عذاب کشم یا باید عذاب دهم

کدام رسم انصاف است؟

جا دارد از تمام شمشیرها و تیغ ها سپاس گذاری کنم  برای تمام برجستگی ها فقط برایم سوال است انها که خطشان عمیق بود چرا 

برجسته شد؟

کاش روزنه ها دیوار بود


تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394 | 11:33 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
قصه ها دارم ازین دل تنگ روزگار ساختم برای انکه نوشتم

تنها تر از انها شده ام که خدایش خواند

ندارم همه ی ان چیزی که دوست داشتم برای مردن ها

دلم ارام میگریست روزی که صدایش اسمان بود تنها نبود 

بلند زار میکشد همان دلی که تنهاست

دوبل میزنم برای همان مغز یکجا مانده

اری قصه ها دارم برای برق نگاه های گذشته
او...

پنجره ها سو سو میکنند و من تنها

ببخش انکه رفته ای و ببخشد انکه مانده

رویای خیالی تو همان شد 
و باز هم او...

قصه تنگ است
قصه دل دارد
قصه همان است که او میگفت

عارف کجا نشسته ای؟

اینجا بساط دست فروش هاست خوار باش
همین حال را 
همین روز را

لغزش تمام حبابهای به جا مانده است

من میلرزم و تو انگشتر فروش لَنگ مانده
دستانت را ببینم؟

چقدر پینه بسته بر دستانت ان حلقه ی نورانی

سایه ات هم عاشق است ؟

خدایا خسته ام


تاریخ : چهارشنبه 5 فروردین 1394 | 11:52 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها