چراغ راهنما قرمز می شود. پایم بیشتر نمی رود.

می ایستم و سایه های شتابان خودروها از پیش چشمانم می گریزند.

خورشید در حال غروب است و من هنوز «نرسیده ام».


رسیدن را دوست دارم. کسانی که می رسند، خوشحال اند و من، خوشحالی را دوست دارم.

آدمها یا « فقط » خوشحال اند ... یا از ته دل شاد شادند.

همه کسانی که خوشحال اند، « به مقصده رسیده » نیستند.


کشتی ها به ساحل ها می رسند....

قطارها به ایستگاه ها ...

آدم ها به آدم ها ...

اما کوه ها به کوه ها نمی رسند ...

گمان می کنم برای همین، هیچگاه کوه ها خوشحال، نیستند.


روز به شب می رسد، اما شب، از روز می گریزد تا روشنایی را پیدا کند و از تاریکی بیرون برود.


روزهای تعطیل، پای آدم ها را می بندند تا کمی بایستند اما باز از ایستادن و نگاه کردن می  گریزند.



تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 11:48 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

هرکس "تو"یی دارد و در تمام روزمرگی هایش به "تو"یی فکر میکند.

اصلا بدون اینکه انسان "تو" داشته باشد هیچ چیز زیبا نیست.

تو هم "تو"یی داری…

همان طور که من "تو"یی دارم...و تمام گذشتگان ما نیز..!

گاهی"تو"ات را گم میکنی!

"تو"ات دیگر نیست و "او" می نامیش.

اما … خودت را گول نزن… او همیشه "تو" باقی می ماند،

همان "تو"یی که تمام لبخندها.. ترانه ها......

و تمام خودت را برایش پس انداز می کنی که روزی بگویی :تقدیم به تو



تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395 | 11:47 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات


تاریخ : دوشنبه 20 دی 1395 | 03:58 ق.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
خدایا 

تو  میدانی که دلواپسی های من از کجاست و برای چه چیزهایی نگران و حیران مانده ام.

خدایا

تو میدانی که چگونه بر تمام سختی ها فائق می ایم و بر ناهمواری هایش استوار

خداوندا کسی را جز تو درمانم نیست و در پس تاریکی ها نور امیدی جز تو ندارم

خدایا میدانی که برای ماندنت میمانم و برای بودنت میخوانم

دلم بر هیچ چیز گواه راسخ ندارد جز تو که بر راسخ بودنم استوار مانده ای

مهربانم میدانم گاهی بدون تو سر میکنم و بی هیچ میلی به سمتت مایل نمیشوم

میدانم که سالهاست بی فکر تو سر میکنم و لحظه ها را بر تو ترجیح میدهم بی انکه نمیدانم بی تو بودن تهیست

خدایا بر تمام درد های شاهدی و بر تمام زخم هایم بینا

خداوندا دلم بارهاست به سمت تو می اید

تو بخواهی میشود و نخواهی نمیشود

خواستن های من از انچه که برایم رقم زده ای کمتر است میدانم

ولی ...

خدایا توکل بر تحکم تو میکنم که تو هم توانایی هم حاکم

حاکمی که بی هیچ توضیحی واقف است و بی هیچ داری عادل

خدایا تمام شود انچه بر من به بد گذشت و انچه در پیشگاهم است

بر تو توکل میکنم و ارام میشوم چرا که تو قدرتی بی نیاز از تمام نیازهایی

دلم را ارام کن

اشفتگی هایم را سر و سامان ده

مگر تو نگفتی کائنات را برای ارام بودنم بهم میریزی

خدا حرف های تو قول نمیخواهد 

بگذار همه بر من بد کنند تو دعایم کن

فقط تو برایم کافیست همین که ارام شوم با تو...

مالک تمام دلنوشته هایم حال نوبت توست...


تاریخ : شنبه 11 دی 1395 | 07:53 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها