تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 04:30 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1396 | 04:27 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


تاریخ : جمعه 19 خرداد 1396 | 04:25 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات
دلم برایت تنگ است

برای تو که با تمام غر غر های بچه گانه ات دل از تمام تکان های ده ریشتریم ربودی.

برای همان تویی که با تمام مهربانی هایت اویزه های خانه را تمیز کردی و تاقچه ها را گلباران

دلم برای همان لحظه های شبانه تنگ است اراجیف های منطقی و دلنشین های احساسی

ناراحتی های زود در زود و بخشیدن های زود در زود تر

برای همان کفشدوزک های قرمزه زشت یا همان قاصدک های سفید 

خارهای گلدار و پشت بامهای ساخته نشده

تو کجای شهر قایم شدی که من هنوز میگردم و تو هنوز سک سک نکردی

کجای کوچه جا مانده ای که من هنوز دنبال کفش های سفید مانده ام

ایستگاه ها همه خالی شدند.

دلم برای حتی همان عاشقانه صدا کردن ها هم تنگ شده

برای تمام خنده ها و گریه ها

برای تمام لجاجت های اشنایی

برای تمام خیابانها ی مانده در من  و رد شده از تو

لعنت بر...نه اینبار فقط دلم تنگ است 

خوش باش با دل مهربانت من زمزمه ی پاییزم هنوز فصل من نیست.

هنوز برگ ها سبزند

صدای فور فور باد هنوز برایشان زنده مانده

پاییز که بیایید من هم خواهم امد

ان موقع من خش خش میکنم و تو دلتنگ

هنوز فصل من نرسیده.


تاریخ : جمعه 12 خرداد 1396 | 03:02 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ !


ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡِ ﺷﮑﻞﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍ


ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ...



ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ


ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ


ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡِ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 



تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 | 01:26 ب.ظ | دست نوشته : *مرد تنها* |پیوست : لینک مطلب| نظرات

.:N This Template Designed By Reza.T.Gh Convert By Gham Ghatre N:.

  • paper | غم قطره | مرد تنها